تبليغاتX
Welcome To Incomplate World :: Now let me show you the shape of my heart
Welcome To Incomplate World
Now let me show you the shape of my heart
دلداده ی ناز نگاتم یا ابوالفضل 

ظهر عاشورا بود حس و حال عجيبي در كربلا حاكم بود . هر كس به هر نحوي خود را براي انجام اعمال روز عاشورا وعزاداري آ ماده مي كرد .

گروهي كفن پوش و گروهي نيز دسته جات سينه زني وزنجير زني به راه انداخته بودند . بچه هاي كوچك مشك هاي آب به دست داشتند و عزاداران را سيراب مي كردند . كنار خيابان ديگ هاي سياه رنگ به چشم مي خورد كه عطر غذا هاي نذري اش فضاي كربلا را پركرده بود .

كربلايي كه تا سال گذسته هيچ كس حق گريه كردن را نداشت حق نذر دادن وسينه زدن را نداشت مملو شده بود از عاشقان ودلباختگان آ قا امام حسين (ع) .

به علت ازدحام جمعيت هيئتهاي مذهبي و نيز نبودن امنيت از رفتن خانمها به حرم امام حسين(ع) و آ قا ابوالفضل (ع) جلوگيري مي شد . زنها مي توانستند به مقام آقا صاحب الزمان (ع) بروند و آنجا اعمال روز عاشورا را انجام دهند .

خيلي دلم مي خواست به حرم امام حسين(ع) بروم و اعمال روز عاشورا را در حرم انجام دهم. خيلي ناراحت بودم با خود مي گفتم : خدايا اين همه راه را آمده ام تا در روز عاشورا زيارت عاشورا را در كنار قبر مولايم بخوانم. اما انگار مصلحت بود در هتل بمانم و از همان جا دورا دور آقا را زيارت كنم . وضويي گرفتم لباس سياهم را به تن كردم و با دلي شكسته به طرف پشت بام هتل به راه افتادم از دور گلدسته هاي حرم امام حسين(ع) پيدا بود گروهي از مردان و زنان هم كارواني هم روي پشت بام بودند و مشغول خواندن زيارت عاشورا بودند . با حالت توجه به روي قبله نشستم و شروع به خواندن زيارت عاشورا كردم .

السلام عليك يا ابا عبدالله ....... تا به لعن ها رسيدم تسبيح را برداشتم چشمانم را بستم و به ياد مصائب امام حسين(ع) و فرزندانش افتادم هر بار كه وقايع را مجسم مي كردم با شدت بيشتري بني اميه را لعن مي كردم . همين طور كه لعن ها را بر زبان جاري مي كردم صداي انفجار خفيفي را شنيدم . ديدم مرد ها همه ايستادند و به كوچه هاي اطراف سرك مي كشيدند كه ببينند چه خبر است . هر كسي احتمالي مي داد

يكي مي گفت : صدا از دورترين نقطه عراق است يكي مي گفت صداي نارنجك است ........

در همين حين انفجار مهيبي رخ داد همه زن و مرد فرياد مي كشيدند و (( يا حسين )) مي گفتند هر كسي سراسيمه به طرفي مي دويد مدير كاروان به پشت بام آ مد و همه را به سمت پناهگاه هتل هدايت كرد . همه با صورت اشكبار به سمت پناهگاه مي دويدند . چند تن از جوانان به سر و سينه مي زدند و زمزمه ميكردند : (( عباسم و دست در بدن ندارم .... و به ياد ظهر عاشورا مداحي مي كردند .

حس و حال عجيبي داشتم قطرات اشك بي اختيار از چشمانم سرازير مي شد . به حال خودم بودم كه ديدم مدير كاروان سراسيمه وارد شد و بلند بلند گريه مي كرد . وقتي از علت گريه او جويا شديم صحنه هاي دلخراشي را از آنچه ديده بود برايمان تعريف كرد كه صحنه هاي كربلا را برايم متجلي مي كرد .

او مي گفت: وقتي بمب منفجر شد رفتم به محل تا ببينم كسي از كاروان آنجا نباشد كه آسيب ديده باشد . كنار مقام صاحب الزمان (عج) كه رسيدم ديدم بمبي كه توسط منافقين كار گذاشته بود با منفجر شدنش عده زيادي از مردم كه بيشتر آ نها زن و كودك بودند كشته شدند . خيابان مملو شده بود از دست ها وپاها و سرهاي جدا شده كه هر كدام به طرفي افتاده بود . خيلي از بدنها تكه تكه شده بودند و دريايي از خون به راه افتاده بود .

در حيني كه او تعريف مي كرد صحنه ظهر عاشورا در ذهنم متجلي مي شد : دستها و سرهاي جدا شده از بدن گريه هاي بچه هاي امام حسين (ع) ناله هاي حضرت زينب (س) فرياد يا محمداه يا احمداه ..... گودي قتلگاه خيمه هاي به آ تش كشيده اسب هاي بي صاحب.......

آري يك بار ديگر يزيد يان زمان كربلائي ديگر در كربلا به راه انداختند و عده زيادي از مردان و زنان و كودكان بي گناه را مظلومانه كشتند . آ نهائي كه به عشق امام حسين (ع) به كربلا آ مده بودند و كساني كه در مقام صاحب الزمان (عج) به نماز ايستاده بودند و مي خواستند با امام زمانشان بيعت كنند و جواب(( هل من ناصر ينصرني )) امام زمانشان را لبيك گويند .

اينجا بود كه معناي شنيدن كي بود مانند ديدن را فهميدم وقتي در محافل ذكر مصائب امام حسين (ع) شركت مي كنيم ما چيزي مي شنويم و گريه مي كنيم ولي اينكه انسان گوشه اي از وقايع عاشورا را بتواند درك كند آن هم در ظهر عاشورا در خود كربلا عمق فاجعه بيشتر برايش نمايان مي گردد .

هم اكنون هر بار زيارت عاشورا را مي خوانم مصائب حضرت امام حسين (ع) و فرزندانش را بهتر مي توانم درك كنم .

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 3 دی1386 و ساعت 1:37 بعد از ظهر
آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (عليه السلام) 

اگر ديدى كه نابينا و چاه است
اگر خاموش بنشنيى گناه است
يكى از آثار و بركات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربيتى اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد . و به عبارت ديگر، با خودسازى به ديگر سازى نيز بپردازد.

آرى، در آن زمانى كه بنياد روانى و اخلاقى مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويرانى شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه اى وحشتناك زندگى مى كردند ، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را كه در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشكار و فرياد درآن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاريخى ، حتى شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه ها و راههاى توجيه را فرو بندد.

سيدالشهدا (ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمى توان به وسيله رويارويى ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديرى نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويى عظيم درآورد و اخلاق جديدى به جاى آن جايگزين نمود. براستى شهادت حسين بن على (ع) تأثير ژرف و شگرفى بر شيعيان ساكن و ساكت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ريخت.

در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجى در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصيت داد.

كربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.


از پا حسين افتاد و ما بر پاى بوديم
زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم

2- احساس گناه در بين مسلمين

يكى ديگر از آثار نهضت و شهادت سيدالشهدا (ع) اين بود كه مردم پس از مدت كوتاهى متوجه عدم توانايى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عميق ندامت و گناه كرده و چنين انديشيدند كه براى جبران اين اهمال كارى و غفلت ، و نيز براى طلب بخشايش الهى، بايد جانبازيهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله كارهاى امام زين العابدين (ع) اين بود كه كوشيد اين احساس گناه را شعله ور سازد. از اين رو به گروه انبوهى از مردم كوفه نهيب زده و فرمود:

«اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا شما فراموش كرديد كه نامه ها براى پدرم نوشتيد و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نيرنگ زديد؟! شما با پدرم عهد و پيمان بستيد و با وى بيعت كرديد، اما بيعت خود را شكستيد و او را به قتل رسانديد پس هلاكت بر شما باد و با اين توشه اى كه به آخرت فرستاديد هلاكت بر شما باد . چه رأى زشت و پليدى را كه براى خود پسنديديد! آنگاه كه به ديدار پيغمبر خدا (ص) مى شتابيد و به شما بگويد: «عترت مرا كشتيد ، هتك حرمت مرا كرديد.» با چه ديده اى به او نظر خواهيد كرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «از امت من نخواهيد بود» 1

اين احساس گناه عامل هميشه شعله ورى بود كه مردم را براى شورش و انتقام جويى همواره به جلو مى راند.

استاد «عادل اديب» در اين باره مى نويسد: شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگيخت . آنان پى بردند كه مى توانستند او را يارى دهند. اما از آن پس كه با او براى قيام پيمان بستند، او را يارى نكردند . اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف انسان را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده با كفاره بشويد، و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه او را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، احساس كينه و نفرت كند. به طورى كه انگيزه انقلابهاى متعددى كه در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان كفاره يارى نكردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امويان بود .

مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته بماند و انگيزه انتقام از بنى اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهى گردد. 2

بارى ، بر اثر شهادت امام حسين (ع) اين آيه شريفه مصداقى روشن يافت:

«و يوم يعض الظالم على يديه » 3

و روزى كه ستمكار دستهاى خود را از پشيمانى مى گزد.

           

3-ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى

سؤمين اثر مهم تربيتى قيام و شهادت سيدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .

مسئله داشتن محبوبيت و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست . حكومتها هر چند به طور اكثر تكيه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامى ، جايگاهى است كه در دلهاى مردم مى باشد، وسعى دارند آن را براى خويش به دست آورند . معاويه نيز با همه تلاشهاى شيطانى خود به طور كلى مى خواست دو چيزرا به دست آورد: يكى محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بنى اميه ، و ديگرى سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت على (ع) از محبوبيت . متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسيارى هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسينى و جانبازيهاى مردان راستين خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عميقى براى سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود . به طورى كه هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بيشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عده اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.

آرى ، اگر حسين بن على (ع) پيش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحى شناخته مى شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگى و مجاهدت و فداكارى در راه خدا و حقيقت شناخته شد.

«مسيوماربين آلمانى» در اين خصوص مى نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست اهميت شايانى داشت، مجدداً به دست بنى هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاى او »

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 3 دی1386 و ساعت 1:13 بعد از ظهر
باز بوی خوش محرم آمد تا مستان مست شوند 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین 

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می‌گریست
خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله‌ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه‌ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه‌ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب 

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 3 دی1386 و ساعت 12:59 بعد از ظهر
اقدامات نیروی انتظامی در طرح مبارزه با بدحجابی 

 

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در چهارشنبه 21 شهریور1386 و ساعت 10:25 بعد از ظهر
جشن تیرگان بر تمام ایرانیان مبارک 
                                  



تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی
تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی«فراخکرت» بتازد
چون آن تیر در هوا پَران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز ایرانی
از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه«خوانونـَت» بیانداخت ...
آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه ایزدان آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن تیر را راهی پدید آوردند
(اوستا - تشتر یشت، کرده¬ی چهارم)

«می‌ستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بی‌آلایش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

«جشن تیرگان» از بزرگترین جشنهای ایران باستان است. در ستایش و گرامیداشت «تیشتَر» (تِشتَر به معنای، تیــــر، شباهنگ، شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشانترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگیها، در آسمان سر شبی دیده میشود. ستاره تشتر، ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. از سوی دیگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌ای پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی می‌رسد و پس از آن دیگر دیده نمی‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی می‌شود.

«پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمین‌ها، ای آب‌ها و ای گیاهان! اینک آب‌ها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان ... فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر می‌برند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور می‌آورد ... آیا سرزمین‌های ایرانی از سالی خوش بهره‌مند خواهند شد؟»
(متن اوستا برگرفته از: کتاب اوستای کهن و نجوم‌شناسی بخش‌های کهن آن)


از نظر نجومی:
تیرگان در مقابل دیگان قراردارد. بطوری که اگر در دیگان، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب و تاریکی در بلندای زمان خود بر نور فرمانروا هستند، اما در تیرگان خورشید در دورترین نقطه شمالی از استوا قرار می گیرد و روز و نور در درازای طول زمانشان، میدان دار و پادشاه هستند. در تیرگان روز به بلندترین قد و قامت خود رشد می کند و شب را هر چه بیشتر از هستی و بودن ِ خود دور می نماید.

امروز بر خلاف گذشته، جشن تیرگان در روز 10 تیرماه برگزار می شود. اما در گذشته ی دور، نیاکنمان این جشن را در روز 13 تیر ماه بر گزار میکردند. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری جشن این است که در زمان باستان، هرماه 30 روز بوده است اما به دلیل تغییراتی که در تقویم ِ سال شمار ایرانی بوجود آمده است، شش ماه اول سال، هر ماهش 31 روز رقم خورده است که مطابق با سال شمار قدیم، جشن تیرگان سه روز جلوتر، یعنی در دهم تیر ماه برگزار می شود.

آب پاشی:
آبریزگان نام جشنی است باستانی که نیاکانمان در روز سیزدهم تیر ماه یعنی روز تیر از ماه تیر بر پا می داشتند و در این جشن، آب بر یکدیگر میپاشیدند و میگویند:

"در زمان فیروز، جدّ ِ انوشیروان، خشکسالی شد و شاه و مردم در این روز دست به دعا برداشتند و باران آمد و مردم به شادی، آب و گلاب به یکدیگر می پاشیدند و از این روان را آبریزان و یا آب تیرگان نیز میگویند و بنا به روایت ابوریحان، منشاء این جشن به زمان جمشید می رسد. در این زمان جانوران و آدمیان آنقدر زیاد شدند که دیگر جایی برای زنده ماندن باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند و از آن زمان جشن آبریزگان به یادگار ماند."

و همچنین روایت است که "چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز (تيرگان) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچيک از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن، پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آبهاي چشمه سارها باقي و پايدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند."

این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است.

جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده بدر) و سیزدهم مهرماه نیز برگزار میشود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین¬هایی برگزار میکنند که برگرفته و در ادامه ی جشن تیرگان است.

فال کوزه:
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن¬های ایرانی «فال کوزه» (چکُ دولَه) می¬باشد.
روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمی¬گزینند و کوزه ی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می¬دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر میکند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه ی آن میاندازد آنگاه «دوله» را نزد کسانی میبرد که آرزویی در دل دارند و میخواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو میبرد و در آنجا میگذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه ی کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و نیت و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم میآیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع میآورد. در این فالگیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی میخوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله میبرد و یکی از اشیاء را بیرون میآورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می¬شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده است.

                        

دستبند تیر و باد:
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از 7 ریسمان به 7 رنگ متفاوت بافته شده است به دست میبندند و در بادروز از تیرماه (9 روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد میسپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.

این کار با خواندن شعر زیر انجام میشود:
تــیـــر بــرو بــاد بــیـا غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیـــا خـوشه ی مرواری بیا

در باورهای مردم، درباره ی جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا «تیشتر» میباشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است :
در اوستا، (تشتر یشت) تیر یشت، تیشتر فرشته ی باران است که در ده روز اول ماه به چهره ی جوانی پانزده ساله در میآید و در ده روز دوم به چهره ی گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهره ی اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین.

نبرد تیشتر و اپوش:
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبه رو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمیخیزند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد میجوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای کیهانی برمیخاستند به این سو و آن سو راند و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

                                

 



آرش کمانگیر:
روایت دیگر نیز درباره ی «آرش کمانگیر» اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد و در گذشته ها این روز برای ایرانیان عزای ملی بود (و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است) سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در میآیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد، میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همه ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همه ی سربازان ایرانی).
هرمز، خدای بزرگ، به فرشته ی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه ی درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود؛ نشست.
آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.

«جشن شاداب ِ شادی سالار ِ تیرگان، شادمان باد!»

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 6:45 بعد از ظهر
مهستی در غربت، جهان را وداع گفت 

مهستی در غربت، جهان را وداع گفت

1946 - June 25th, 2007

"مهستی" خواننده ایرانی روز 25 ژوئن از میان ما رفت. مهستی  نام اصلی اش خدیجه (افتخار) دده بالا بود. در سال 1946 به دنیا آمد و روز دوشنبه در سن 61 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سرطان فوت کرد.

 
 پس از انقلاب توسط دولت جمهوری اسلامی فعالیت و پحش صدای مهستی در کشورش ایران ممنوع شد.

  

 

مهستی در سال 1946(1325) متولد شد. کار خود را در برنامه معروف گل های رنگارنگ رادیو ملی ایران با آهنگ "آنکه دلم را برده خدایا" آغاز کرد. استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد. در دهه چهل پخش آوازهای نخستین او در مجموعه گلهای رنگارنگ  از رادیو ملی ایران، اعتبار هنری وی شد و او یکی از خوانندگان محبوب مردم گردید و سپس راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم هنر خوانندگی باز کرد.گفته می شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را پنج سال پس از او آغاز کرد. در طول 35 سال کار خوانندگی، مهستی آهنگ های ماندگار بسیاری اجرا کرد. تاثیر مهستی در موسیقی سنتی ایران با ارزش و بخشی از سرمایه موسیقی سنتی ایران محسوب می شود. پس از انقلاب، به بریتانیا رفت و بعد از چند سال بالاخره به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 آکادمی جهانی هنر، ادبیات و نیز رسانه های بسیاری برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایران از هنر او تقدیر به عمل آوردند.

 

 

 

او در (بهمن ماه) ماه مارچ 2007 اعلام کرد که از چهار سال پیش به بیماری سرطان پیشرفته مبتلا است و غفلت در درمان آن، سبب وخامت حال وی شده است و از ایرانیان خواست تا در برابر عوامل سرطان زا و نشانه های آن هوشیارباشند. ابتلای مهستی به بیماری سرطان هنگامی منتشر شد که او در ایام نوروز به دلیل شدت بیماری اش نتوانست روی صحنه کنسرت در دوبی ظاهر شود و توسط دخترش که از لندن به دوبی آمده بود به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل گردید. از وی حدود 35 آلبوم موسیقی از جمله : "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید"و..  به یادگار باقی مانده است.

 

 او در سال های پیش از مرگ در شهر"سنتا روزا" در شمال کالیفرنیا در آمریکا با دخترش سحر و همسرش ناصر و دو فرزند دیگرش ناتاشا و ناتالی زندگی می کرد. وی که در دو روز آخر عمرش در اغما به سر می برد روز 25 ژوئن سال 2007 در بیمارستان از میان ما رفت"... 

 

یادش گرامی

  Mahasti & her sister Hayedeh

هایده و مهستی، جشن رنگارنگ سال 1356

  

منوچهر، مهستی، عارف

 

مهستی و عارف

 

مهستی و گوگوش

 

مهستی، حمیرا

 

عقیلی، مهستی

 

پوری بنائی، مهستی، رامش، پوران

 

ایرج، هایده، مهستی

 

(تصاویر مهستی در حال غسل تمعید) مهستی در آخرین سالهای عمرش به عيسي مسيح ايمان آورد و تعميد يافته بود . شبکه خبری مسیحیان

 1946 - June 25th, 2007

رسیدی به خاک پاکش بوسه بزن به خاکش

 آهای مسافری که- میری به سوی ایران - از جانب هزاران ایرانی پریشان- رسیدی به خاک پاکش- بوسه بزن به خاکش-

 آهای مسافری که- می ری به سوی یاران- چشمای من مال تو-  بردار ببر به ایران-  بگردونش دور شهر- تا خوب تماشا کنه- عقده ی چند ساله رو- با گریه هاش وا کنه-

 دستای من مال تو- دستای عاشقم رو- به شیوه ی عاشقا- بزار تو دست ایران- دستای عاشقم رو- بکش رو شالیزارا- دستای عاشقم رو- بزن تو آب دریا-

 آهای مسافری که- میری به سوی یاران- هستی من یه قلبه- بردار ببر به ایران- این قلب نا امید و آب حیاتش بده- از غما دق نکرده- ببر نجاتش بده-

 رسیدی به خاک پاکش-  بوسه بزن به خاکش- رسیدی به خاک پاکش- بوسه بزن به خاکش

ویدئو مهستی در یادبود هایده

Mahasti Hal-e man kharabe ویدئو

Mahasti مهستی‌ pazoki ویدئو

Mahasti -vay Delam tangeh ویدئو

Mahasti - Khastane To ویدئو

ویدئو: زنده یاد فریدون فرخزاد و شادروان مهستی

مصاحبه رادیوئی با مهستی بی بی سی

  از کتاب دخترم فرح - فریده دیبا:

در میان دختران و زنانی که در دربار و کاخ های مختلف کار می کردند و رسماً کارمند تشریفات دربار یا اداره کل کاخ ها بودند دو خواهر شیرازی الاصل هم بودند که بعدها به اسامی مستعار هایده و مهستی شهرت زیادی در دنیای موسیقی ایران  پیدا کردند.  این دو خواهر از سنین نوجوانی در کاخ سعد آباد بزرگ شده و جزو خدمه خاص ملکه مادر بودند. این دو خواهر شیرازی الاصل بودند و از اقوام احترام شیرازی ( احترام ملوک) ، احترام ملوک که زن بسیار مهربان و فوق العاده خون گرم و زود جوشی بود که پس از زهرا مشهدی (ندیمه مخصوص  و مورد علاقه ملکه مادر) دومین زن مقتدر در دستگاه تاج الملوک به شمار می رفت. نام اصلی این دو خواهر یعنی هایده و مهستی ، سکینه و خدیجه بود.

احترام الملوک این دو خواهر را در اوایل سال 1340 به  تهران آورد و در کاخ  برای امور پذیرایی.. کاخ ملکه مادر تربیت نمود..  نوازنده از رادیو ایران به کاخ می آمدند و خواننده محبوب  او هم خانم ملوک ضرابی بود (  ملوک ضرابی اولین کسی است که  در سال 1319 در  رادیو اذان خواند و وقتی با واکنش بعضی از مذهبیون مواجه شد که گفتند زن نباید اذان بخواند گفت چطور زن باید نماز بخواند ولی ادان نخواند! وی در سال 1378 در آپارتمان شخصی اش در تهران در گذشت.

این دو دختر صدای گرمی داشتند گاهی اوقات به تشویق احترام الملوک می خواندند. یکی از نوازندگان و اهنگسازان بنام آن زمان رادیو ( احتمالاً آقای تجویدی) که صدای این دو خواهر را می شنود از ملکه  مادر تقاضا می کند اجازه دهند انها را به رادیو ببرد و تست بگیرد. ملکه مادر هم که   همیشه مشوق هنر و هنرمندان و بویژه آوازه خوان ها بودند قبول کردند و دخترانی که برای اطاق داری و خدمت در کاخ تربیت شده بودند خیلی زود به معروفترین خوانندگان زن  در ایران مبدل گردیدند و اسم هایده و مهستی را برای خود برگزیدند. این دو دختر خیلی به ملکه مادر علاقه داشتند و پس از آنکه   خوانندگان  معروفی شدند مرتب به قصر می امدند و ملکه مادر را می بوسیدند. مهستی شوهری کرد ( شوهر اول مهستی مدیر عامل شرکت واحد اتوبوسرانی آبادان بود)..

 

از کتاب تاریخچه ای بر ادبیات اهنگین ایران:

 مهستی خواننده ترانه « راز خلقت » ساخته ی انوشیروان روحانی  بر روی شعر معینی کرمانشاهی  و اجرای بزرگ دسته کر بود. این تصنیف شور انگیز ترین ترانه ی سال لقب گرفت و محبوب ترین ترانه شد تا آنجا که رقم فروش صحفه ی آن به بیش از صد وپنجاه هزار عدد رسید که تا آن زمان این رقم فروش  سابقه نداشت.

 

گلچین آهنگ های مهستی برای دانلود

ترانه وقتی رفتم مهستی 1384

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم-ابراهیم نبوی

یک روز میای سراغم که خیلی وقته رفتم

مهستی و گروهی که به افتخارش می خوانند تا دنیا دنیاست نرو، اینجا بمون - می دونم موندنم همیشگی نیست - دو روزی بیش زمونه زندگی نیست - چه خوبه وقتی نیستی نام خوب از تو بمونه - چه خوبه دل بمونه تا واسه شما بخونه

واکنش تند به درج خبر درگذشت مهستی در روزنامه های جمهوری اسلامی- (منتجب نيا قائم مقام دبيركل حزب اعتماد ملی) کیهان : «ذكر چنين مسائلي چه اثر مثبتي به غير از ترويج يك فرد فاسد دارد؟» هر فردي تحت عنوان هنرمند قابل ترويج نيست. اين فرد سابقه سوء داشته و در خدمت دشمن ما و آمريكا بوده است؛ لذا هيچ نيازي به درج خبر فوت او نبوده و نشر اين خبر به غير از اثر سوء و بدآموزي نتيجه ديگري در بر ندارد.

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 6:35 بعد از ظهر
شما درباره مرگ و لحظه‌ي جان دادن و... چه مي دانيد؟  

0 آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟

0 آيا تا بحال بالاي سر کسي که در حال جان دادن است، بوده‌ايد؟

0 اصلا فکر مي‌کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟



نه! کامتان تلخ نشود ؛ لطفا Back نزنيد ؛ در اين چند خط نه مطلب ترسناک هست و نه حرفهاي دوست نداشتني و اعصاب خورد کن.

به سوالهاي بالا فکر کرديد؟ حالا مي خواهم تمام تصورهاي شما را نسبت به مردن؛ عزرائيل و آن دمِ آخر عوض کنم

بزرگي مي فرمودند من اصلا از مرگ نمي ترسم چون "مرگ، رفتن از اين اتاق به اتاق کناري است".

مي دانيد که عزرائيل هم يک فرشته است، ولي اشتباه نکنيد چه کسي گفته او فرشته‌ي عذاب است؟! نه! اصلا!؛ حضرت عزرائيل فرشته و بنده‌اي از بندگان خداست که هر وقت خداوند دستور فرمايد دست من و شما را مي گيرد و از اين اتاق به اتاق بغلي مي برد، البته دست روحمان را.

آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟

اصلا فکر مي کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟

                        


اما حالا با اين حرفها نبايد از اين سوي بام افتاد که خوب! پس بي خيال، مرگ هم که چيزي نبوده و... نه!؛ بايد به عرضتان برسانم که آن "اتاق بغلي" را خودتان بايد بسازيد البته نه فکر کنيد تنهاي نتها نه!؛ هستند کساني که کمکتان کنند فقط شما بخواهيد که آبادش کنيد، آنوقت زمين و زمان و... به خدمتتان خواهند آمد.

فکر نکنيد من اين حرفها را از خودم و براي دل خوشي شما مي‌گويم بلکه اينها جواب کسي است که از امام صادق عليه‌السلام همين سوال ها را پرسيده است

يک روز آقايي به نام سُدير به حضور امام صادق عليه السلام مي رود و سوالي در اين باره از امام مي پرسد و...، ادامه‌ي اين گفتگو را از زبان خود او بشنويد:

به حضرت ابا عبد الله، امام صادق –که سلام و درود خدا برو باد– گفتم : فدايتان شوم اي فرزند رسول خدا، آيا "مؤمن" از قبض روح شدن اکراه دارد [و جان دادن برايش سخت است]؟

امام فرمودند: نه!، قسم به خدا که اين طور نيست. وقتي که فرشته ي مرگ براي گرفتن روحش مي آيد، در آن هنگام او بي تابي مي کند. فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين..."

              

امام صادق مي گويد: [در اين هنگام] رسول خدا و امير مومنان و فاطمه ي زهرا و حسن و حسين و ديگر امامان _که درود و سلام خداوند برآنان باد_ برايش تمثّل مي يابند و به او گفته مي شود: "اينان رفيقانت، رسول خدا و امير مومنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان هستند".

امام مي گويد: آن شخص چشمش را باز مي کند و نگاه مي‌کند.

آنگاه مناديي از سوي پروردگار روحش را صدا مي زند و مي‌گويد: "اي نفسِ آرام يافته به محمد و خاندان او با رضايت به ولايت_ائمه_ و پسنديده شده با ثواب به سوي خدايت برگرد و در ميان بندگانم يعني محمد و خاندان او و در بهشتم درآي".

آنجاست که هيچ چيزي برايش دوست داشتني‌تر از خروج روحش و پيوستن به آن منادي نيست.

فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين..."
به به من که وقتي اين مطلب زيبا را خواندم حس زيبايي برايم دست داد اما آميخته‌ي به فکر و ترديد!

مي‌دانيد چرا؟ به کلمه‌ي مومن در ابتداي روايت توجه داشتيد؟ بله من ترديم در صدق اين کلمه بر خودم بود. و مي توان گفت همه نبايد خيالشان به ديداري اينگونه با آن فرشته مهربان، و رفتني آنچنان خوش باشد.

اما خوشا به حال "مؤمن"، چه زيبا هراسش به آرامشي لذيذ تبديل مي‌شود.



متن روايت:

عِدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه ، عن سُدير الصيرفي قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : جعلت فداك يا بن رسول الله هل يكره المؤمن على قبض روحه ؟ قال : لا والله إنه إذا أتاه ملك الموت لقبض روحه جزع عند ذلك فيقول له ملك الموت : يا ولي الله لا تجزع ، فوالذي بعث محمدا صلى الله عليه وآله لأنا أَبَرُّ بك وأشفق عليك من والد رحيم لو حضرك ، اِفتح عينيك فانظر ، قال : ويمثل له رسول الله صلى الله عليه وآله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين والأئمة من ذريتهم عليهم السلام فيقال له : هذا رسول الله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين والأئمة رفقاؤك ، قال : فيفتح عينيه فينظر فينادي روحه مناد من قبل رب العزة فيقول : يا أيتها النفس المطمئنة إلى محمد وأهل بيته ارجعي إلى ربك راضية بالولاية ، مرضية بالثواب ، فادخلي في عبادي - يعني محمد أو أهل بيته - وادخلي جنتي ، فما من شئ أحب إليه من استلال روحه واللحوق بالمنادي .(1)

 

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در پنجشنبه 7 تیر1386 و ساعت 7:37 بعد از ظهر
کارت عروسي دختر شريفي‌نيا خبرساز شد 
ازدواج به سبك ايراني
آرزو فراهاني: شماره 54-50 مجله تصوير سال به دست‌مان رسيد كه اين بار عكسي متفاوت‌تر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني.

قضيه وقتي جالب‌تر شد كه فهميديم اين عروس مليكاخاتون شريفي‌نيا صبيه آقا محمدرضا خان شريفي‌نيا و سركار عليه آزيتا خانوم حاجيان «از مشاهير تيارت و سينما توقراف» است. اين روزها در كشورمان شاهد سبك‌هاي مختلف عروسي هستيم.


از عروسي‌هايي كه به شيوه‌هاي سنتي با‌ آلوچه، خرما، دل و جگر، چاي و پسته به پذيرايي از ميهمانان مي‌پردازند تا مهمانداراني كه كراوات مي‌زنند يا پرواز عروس و داماد بر فراز استخر قوهاي زيبا! اما اين بار عروسي متفاوت نيست بلكه عروس و داماد و كارت عروسي‌شان متفاوت است.

عكس روي جلد مجله تصوير سال مربوط است به كارت عروسي اين عروس و داماد با پوشش متفاوت «يكي بود، يكي نبود» روزي در يكي از خانه‌هاي شهر تهران خانواده محمدرضاخان شريفي‌نيا كنار هم نشسته بودند و كاملا اتفاقي به اين نتيجه رسيدند كه اين كار متفاوت را انجام دهند.

هركس نظري داد و حرفي زد تا حاصل كار، كارتي جالب شد كه در روز جمعه 14 ارديبهشت 1386 هجري‌شمسي ساعت هفت تا 10 شب، جمعي از آشنايان اين خانواده را به مجلس شادي آنها بكشاند.

«جونم براتون بگه» اين كارت در ابعادي كمي كوچك‌تر از كاغذ A4 و افقي چاپ شد. متن آن را از كارت‌هاي عروسي قديمي و شيوه‌هاي گفتاري و نوشتاري قديمي گرفتند. پدر عروس خانم و آقاداماد جناب امير رضاخان طلاچيان زحمت بسياري كشيدند تا نتيجه نهايي حاصل شد.

دو خط مختلف را براي روي كارت امتحان كردند؛ يكي به خط آقاي شريفي‌نيا و ديگري با فونت رايانه‌اي (نمي‌دانيم در ايران باستان به فونت چه مي‌گفته‌اند؟!) بر اين اساس نيمي از كارت‌ها را با خط شريفي‌نيا به ميهمان‌ها دادند و نيمي را هم به شيوه ديگر. تمامي كارهاي چاپي كارت را عوامل دست‌اندركار در خانه و بدون دخالت تجهيزات مدرن امروزي انجام دادند.

قالب مقوا را گرفتند، عكس عروس‌خانم و آقاداماد را پدر عروس‌خانم گرفت و خودش هم چاپ كرد، متن نوشته شده را به تعداد كارت‌ها فتوكپي گرفتند و مقواي شابلون بيضي خريدند، عكس را روي آن چسباندند و در پاكت را هم برخلاف رسم اين روزها با روبان نبستند، بلكه مهر و موم كردند. طبيعي است كه اين همه كار زمان زيادي مي‌برد و ميزبانان عروسي تا سه روز مانده به مراسم درگير اين كار بودند.


دست و بال عروس‌خانم، آقا داماد و مادر عروس‌خانم روز مراسم زخم و چسبي بود. مرارت بسيار كشيدند و تمام لوازم اين كارت را مغازه به مغازه گشتند و پيدا كردند و بالاخره آن شد كه مي‌خواستند و اما بشنويد از لباس عروس و داماد. حتما در جريان هستيد كه ضياءالدين دري دارد سريالي مي‌سازد به نام «كلاه پهلوي» كه طراح لباس آن سارا خالدي است.

ايشان لباسي را كه براي نقش شقايق فراهاني در اين سريال طراحي كرده دو روز به عروس خانم ما قرض دادند و هر تكه از لباس داماد را هم از لباس‌هاي يكي از بازيگران اين سريال آوردند تا اين عكس گرفته شود.


تنها اتفاقي كه قرار بود بيفتد و نيفتاد اين بود كه داماد بايد سبيل هم مي‌داشت كه نشد! قرار بر اين شد كه در عكس براي ايشان سبيلي نقاشي كنند و مهراوه‌خانم شريفي‌نيا خواهر عروس خانم – ايضا بازيگر سينما و تياتر – سبيلي براي ايشان نقاشي كرد كه اشتباها نسخه رايانه‌اي سبيل‌دار به عنوان عكس نهايي انتخاب نشد و در نتيجه داماد قصه‌ ما بي‌سبيل ماند.

آرايش عروس‌خانم يا به گفته امروزي‌ها گريم آن را خود مليكا خانم روي صورتش انجام داد كه اين كار تا دو نيمه شب طول كشيد. حتما برايتان سوال پيش آمده كه مگر جشن عروسي ساعت دو نيمه شب بوده است؟

خير. اين‌ آرايش و لباس خاص و سنتي تنها براي عكس روي كارت عروسي عروس و داماد ما تعبيه شده بوده. اين زوج براي روز عروسي‌شان لباس‌هاي روتين‌‌تري پوشينه اما باز هم خاص! آقاداماد فراك پوشيدند و عروس خانم لباس عروسي عربي.

جشن عروسي در يك باغ روباز بود؛ مردها اين‌ور و زن‌ها اون‌ور. بخش مردها كاملا فضاي سنتي همراه با تنبك، ويلن، چاي و تخت و البته ميز و صندلي هم براي كساني كه دوست داشتند موجود بود. بالاخره ايده‌اي كه هركسي تكه‌اي از آن را گفت شكل گرفت و جالب هم شكل گرفت، چون فكر كردند كه متفاوت باشند.

آقا داماد هم بسيار با اين ايده موافق بود و فقط نگراني‌اش از اين بود كه كارت‌ها دير به دست ميهمان‌ها برسد و آنها بي‌كارت بمانند اما اين اتفاق نيفتاد و ميهمان‌ها جملگي اظهار كردند كه كارت به اين پسنديدگي اشكالي ندارد كه دير به دست ما رسيد.

حالا بشنويد از پدر و مادر عروس كه آنها هم آن قديم‌ها جشن عروسي نداشتند و كارتي را به در خانه آشناهايشان فرستادند كه روي آن نوشته بودند كه ما عروسي نگرفته‌ايم ولي پولش را صرف امور خيريه براي كودكان بي‌بضاعت كه قدرت خريد حتي يكم جلد كتاب يا شام را ندارند، مي‌كنيم و در واقع براي اين بچه‌ها عروسي گرفته‌ايم.

روي آن كارت هم پر بود از چهره كودكان تنگدست. بله دوستان، سرتان را درد آوردم و اينطوري بود كه قصه ما به سر رسيد كلاغ هم به خونش رسيد.


مليكا شريفي‌نيا در پايان صحبتش در مورد مهراوه خواهرش مي‌‌گويد: نمي‌دانم نظر او راجع به اين نوع عروسي گرفتن چيست؟ بايد خودش بگويد. شايد اصلا دوست نداشته باشد عروسي بگيرد. بايد از خودش بپرسيد، چون هر كسي بايد در موقعيت قرار بگيرد.

در مورد بازتاب‌هاي مثبت و منفي احتمالي اين كار عجيب هم مي‌گويد: بازتاب منفي كه تا به حال نديده‌ام يا شايد به گوشم نرسيده، ولي مثبتش اين بوده كه همه ميهمان‌ها كارت‌مان را به عنوان يادگاري نگه داشته‌اند. البته نه لاي كتاب بلكه روي كتابخانه‌شان تا بگويند كه به يادمان هستند. دستشان درد نكند. كساني هم كه در مراسم ما نبوده‌اند يا تازه با هم دوست شده‌ايم مي‌گويند مي‌شود يكي هم براي ما درست كنيد؟

مليكا شريفي‌نيا در پايان مي‌گويد كه فكر نمي‌كند شق‌القمر كرده‌اند. فقط خوب فكر كرديم و نتيجه‌اش اين شد. خوب است كه به دل بقيه نشست و در پايان اينكه از تمام عكاسان پيشكسوت كه منتظر بودند عكس‌شان روي جلد مجله تصوير سال چاپ شود عذر مي‌خواهم، ولي تقصير من نبود!

 

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در پنجشنبه 7 تیر1386 و ساعت 7:19 بعد از ظهر
نگاهي به فيلم آپوكاليپتو، تازه ترين ساخته مل گيبسون 
آپوكاليپتو" اهميت و اعتبارش را از خلق جهان آخرالزماني اي مي يابد كه به راحتي تماشاگر – عام و خاص – را در طول بيش از دو ساعت جذب مي كند و پيش مي برد.

          

خلاصه داستان:
آخرين روزهاي تمدن مايايي در قاره آمريكا

عده اي سرخپوست كه در جنگل به زندگي خود ادامه مي دهند و با شكار روزگار مي گذرانند، ناگهان مورد حمله قرار مي گيرند و بازماندگاني كه جان سالم به در برده اند، از جمله "جاگوار" پسر قوي و زبده يكي از بزرگان قوم، به اسارت يورشگران در مي آيند تا در مراسمي قرباني خدايان شوند.

جاگوار پيش از دستگيري اين فرصت را مي يابد تا فرزند و همسرباردارش را در گودالي پنهان كند، اما پدرش را كه از بزرگان قوم است، جلوي اومي كشند. او با آرامش مي ميرد، همچنان كه هميشه از پسرش مي خواست ترس را از خود دور كند و به آرامش برسد.

اسرا راه طولاني اي را طي مي كنند تا به قتلگاه خويش برسند. نوبت به جاگوار كه مي رسد، كسوف اتفاق مي افتد و به نشانه رضايت خدا از قربانيان، بقيه كشته نمي شوند، اما رئيس خون آشام قبيله، از آنها مي خواهد كه در زير نيزه ها و شليك كمان ها بگريزند و اگر زنده ماندند، مي توانند باز به جنگل بازگردند.

جاگوار از شليك نيزه ها مي گريزد و در حالي كه زخم برداشته، آخرين مانع يعني پسر فرمانده سپاه را مي كشد و به جنگل مي گريزد، اما فرمانده كه از مرگ فرزندش زخم خورده، برخلاف قرار با چند تن از زبده ترين افرادش به تعقيب او مي پردازد....

 

نمايي از فيلم آپوكاليپتو
 فيلم آرامش تماشاگر را سلب مي كند تا در پاياني اندكي شعاري، آرامشي پايدارتر به او بدهد؛ كه اي كاش نمي داد و قبل از رسيدن ناجي ها از جهان متمدن ،به پايان مي رسيد
 

 

حواشي:
مل گيبسون(متولد ۱۹۵۶) كه بيشتر به عنوان بازيگر شهرت دارد، كار خود را با بازي در سريال ساليوان ها در سال ۱۹۷۶ آغاز كرد و بعدتر با بازي در فيلم هايي چون سال زيستن پر مخاطره (۱۹۸۲) به شهرت رسيد.

اولين فيلمش به عنوان كارگردان، مرد بدون چهره (۱۹۹۳) فيلم چندان موفقي نبود، اما فيلم بعدي، شجاع دل (۱۹۹۵) به يك فيلم اسكاري بدل شد و فيلم سومش، مصائب مسيح (۲۰۰۴) با طرح مساله به صليب كشيده شدن مسيح، جنجال به راه انداخت.

آپوكاليپتو چهارمين فيلم اوست كه به گمان بسياري بهترين فيلمش است. فيلم به زبان مايايي تهيه شده و توانسته نظر مساعد منتقدان را به خود جلب كند و نامزد جايزه بهترين فيلم خارجي زبان در جوايز گلدن گلاب و بفتا شده است.

از نكات جالب توجه در فيلم اين كه همكار مل گيبسون در نوشتن فيلمنامه و تهيه فيلم، يك ايراني به نام "فرهاد صفي نيا" ست.

تحليل فيلم:
آپوكاليپتو اهميت و اعتبارش را از خلق جهان آخرالزماني اي مي يابد كه به راحتي تماشاگر – عام و خاص – را در طول بيش از دو ساعت جذب مي كند و پيش مي برد.

آپوكاليپتو بازگشتي است به اصل اول موفقيت هاليوود يعني قصه گويي . فيلم بدون اتلاف وقت قصه مي گويد و با فيلمنامه اي قابل ستايش، مي تواند با كمترين ديالوگ، شخصيت هايي ملموس و باور پذير را رو در روي تماشاگرش قرار دهد.

همه وقايع و مكان ها براي تماشاگر نا آشناست (به ويژه سبعيت شخصيت ها كه فيلم در پرداخت آن مطلقاً از محافظه كاري مرسوم هاليوود پيروي نمي كند و به طرزي غير قابل باور خشونت ذاتي شخصيت هايش را به نمايش مي گذارد)، اما همه چيزهايي كه تماشاگر شايد پيش تر مشابه آن را نديده، اين جا بسيار آشنا و ملموس به نظر مي رسد.

اين ميسر نمي شود مگر با خلق فضايي كه به شدت واقعي است. ما خشونت بيش از حد شخصيت ها را باور مي كنيم، همان طور كه اعتقادات آنها به جبر، طالع و طبيعت براي ما باور پذير جلوه مي كند.

هيچ صحنه يا اتفاقي بي دليل و خارج از چارچوب قصه نيست. فيلم از همان ابتدا قصه جذابش را آغاز مي كند و تا انتها بدون حشو و زوائد پيش مي رود.

از همان آغاز حرف هاي پير قوم درباره اين كه 'پدرانش در اين جنگل شكار مي كرده اند، او هم شكار مي كند و نيز پسرش و فرزندان او' ، به دل مي نشيند و فضا را براي روح معنوي فيلم آماده مي كند.

در همان صحنه شكار ابتدايي روي ديگر فيلم را هم مي توان ديد: خشونت.

فيلم از همان آغاز دو جهان متفاوت را ترسيم مي كند: جهاني آرام و روحاني و جهاني پر از خشونت كه به تقابل با جهان امن مي رسد و دنياي آپوكاليپتيكي بنا مي كند كه در آن رسيدن به مرگ ، خود نوعي آرامش است ( تقريباً غالب مرگ هاي از پيش مشخص در فيلم، با طلب آمرزش و آسايش همراه است؛ با جمله "سفر بخير").

پوستر آپوكاليپتو
آپوكاليپتو شايد بهترين فيلم گيبسون باشد كه فرهاد صفي نيا نيز يكي از فيلمنامه نويسان آن بوده است

در نتيجه اين نوع نگاه، فيلم تاويل پذير است و در عين قصه ساده اش، از جهان پر از خشونت و جنگ امروز ما حرف مي زند و با اشاره به قرباني كردن براي خدا، از حقيقتي سخن مي گويد كه همه گمانشان بر اين است كه نزد آنهاست و بس.

همه اين ها به چشم نمي آيد مگر با تكنيكي قوي و چشمگير كه حضور نرم و مسلطش را در غالب صحنه ها به تماشاگر حرفه اي يادآوري مي كند.

دوربين در بيشتر صحنه ها متحرك است و مي تواند بخش عمده اي از هيجان صحنه را به دوش بكشد.

قطع ها درست و به موقع اند و زاويه هاي دوربين دقيق و بجا. مثلاً نگاه كنيد كه در صحنه قرباني كردن، چطور دوربين با شخصيتي كه به زير تيغ مي رود همراه مي شود و حتي از زاويه ديد او چطور نماهاي چرخان و برعكس نامانوس اما درست، تماشاگر را در احوال شخصيت دخيل مي كند و تماشاگر مي تواند گوشه اي از حس مرگي چنين دلخراش را تجربه كند.

فيلم آرامش تماشاگر را سلب مي كند تا در پاياني اندكي شعاري، آرامشي پايدارتر به او بدهد؛ كه اي كاش نمي داد و پيش تر – قبل از رسيدن ناجي ها از جهان متمدن، كه آشكارا در تضاد با وجه تاويل پذير فيلم است؛ وجهي كه اساساً وجود جهان متمدن را زير سوال مي برد- به پايان مي رسيد و ما را در روياي جست و جوي آرامش ابدي باقي مي گذاشت.

     

شناسنامه فيلم:
كارگردان: مل گيبسون
فيلمنامه: گيبسون و فرهاد صفي نيا
بازيگران:رودي يانگ بلاد،جراردو تاراسنا،رائول تريجيلو، داليا هرناندز
محصول ۲۰۰۶، آمريكا،۱۳۹ دقيقه،

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 6:50 بعد از ظهر
ایرانیان در فستیوال کن فرانسه 
ایرانیان در کن به روایت عکس

این هم چند عکس جالب از عباس کیارستمی ، محسن و سمیرا مخملباف،نیکی کریمی ، مرجان ستراپی و...
............................................
عباس کیارستمی (نفردوم از راست )



مرجان ستراپی (نفر چهارم از راست )به همراه کارگردان دوم پرسپولیس،کاترین دونوو(دوبلورفیلم)و سیمون اکبریان



یک عکس غیر منظره از محسن مخملباف به همراه سمیرا دخترش




این هم نیکی کریمی


 


 



خانم نيكي كريمي همراه با هنرپيشه مكزيكي اقاي گائل گارسی

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق



ودر نهایت مرجان ستراپی پس از دریافت جایزه ویژه هیات داوران

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 6:42 بعد از ظهر
روال روابط اجتماعي زن و مرد از 50 سال پيش تا 500 سال بعد!!! 
سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلويشان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغر مردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك ميگفت خرس قطبي.تازه خود داداش هم گفته كه ميخواد برام شوهر خوب پيدا كنه . مادر دختر مي گويد:خدا سايه مرد را از سر خونه اي ور نداره!
 

سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق ميشود و پس از اينكه كمي جنم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست فرياد ميزند:دختره چشم سفيد حالا واسه من دانشگاه قبول ميشه...چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتت رو شكر؟هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانو بدن نما بپوشدو نوبل  صلح هم بگيره...زن اگه اجنبي ها بهش نوبل صلح را بدهند مردم چي مي گويند؟مادر خانواده با لحن التماس آميز ميگويد:مرد چرا حالا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده همين ...  اين قدر سخت نگير...

بالاخرهبا اصرار هاي مادر پدر قبول مي كند كه دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد خدا سايه تو را از سر ما كم نكند.!

 

سال 1352

فرياد مرد خانواده تمام كوچه را پر مي كند چي؟!مي خواهد برود سر كار؟! يعني من اينقدر بي غيرت شده ام كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟پس من اينجا هويجم؟مگر اينكه بابت اين بي آبرويي از رو نعش من رد شويد... كسي كه از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم بعد از چند ماه با وجود غرغرهاي پدر بالاخره سر كار  ميرود. صداي مادر خانواده به گوش ميرسد:مرد خدا  تو را براي ما حفظ كند.!

               

 

سال 1387

مرد خانواده:آخه خانم اين چه وضعيه؟روز اولي كه اومدي خواستگاريم گفتم دلم نميخواد زنم از اين مانتو ها بپوشدو آرايش كند گفتي :دوره اين امل بازي ها گذشته ما هم گفتيم چشم!بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن گفتم چشم!آن اول هم حق طلاق را هم از ما گرفتي حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن:عزيزم مگر چه اشكالي دارد؟مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمه ماشينت مي رود.حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگهداري كني هم خرجمان كم ميشود و هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبت پدر و مادر رنج نميبرد....آفرين عزيزم...خدا سايه ات را(فعلا)سر ما نگه دارد.!

 

سال1582

FM راديو موج شبكه پيام(صداي يك خانم):با اعلام ساعت نه شب. شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار ميدهم. به گزارش خبر گزاري بانوپرس دقايقي قبل سايه آخرين نمونه نادر از جنس "مرد"از روي كره زمين محو شد!!پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخه زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد.. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبر هاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود..دينگ دينگ!

 

                                   

سال 1882

چند تا مرد دور هم نشسته اندو در حالي كه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظر هستند.

-آره... ميگويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شده مرد هاست...

-حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سؤاستفاده مي كنند؟تا وقتي خونه بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري  و اينها رو ياد بگيريم و توسري بخوريم. بعد هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم ما را استثمار مي كند...

-خب ميگفتم ... اسم اين جنبش سيبيليسم است و ....در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث را به زياد بودن گل سبزي كشيده ميشود!زن

 مي گويد:خدا سايه شما مرد ها را از سر سبزي ها كم نكند!!!

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 9:24 بعد از ظهر
عكسهای تبليغاتي سال2007 


 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 9:14 بعد از ظهر
سه روش بهره گیری از لحظات حال تان  
 
 
در حال حضور داشته باش
وقتی می خواهی خشنود و موفق باشی ،
بر آن چه اکنون درست و خوب است تمرکز کن.
مقصودت را به کار بند تا به آن چه در حال هم است پاسخ دهی.
بودن در زمان حال یعنی ، بی توجهی به عوامل مزاحم
و توجه به چیزیی که الان مهم است.

تو خود زمان حال خودت را می سازی ،
از طریق چیزی که توجه ات را معصوف آن می کنی

از گذشته درس بیاموز
وقتی می خواهی زمان حال ات را از گذشته ها بهتر سازی
به آن چه در گذشته اتفاق افتاده بنگر ،
هر چه با ارزش است ، از آن بیاموز
در زمان حال کارها را متفاوت انجام بده
سخت است که گذشته را رها کنی
اگر از گذشته نیاموخته باشی
به محض این که آموختی و رهایش کردی
زمان حال را بهبود می بخشی


برای آینده برنامه ریزی کن
وقتی می خواهی آینده ات را بهتر از زمان حال بسازی
تصور کن آینده ی عالی به چه شکل خواهد بود
برنامه ریزی کن تا آن آینده ی عالی تحقق یابد
به برنامه هایت ، درزمان حال ، عمل کن.

هدیه نه گذشته است و نه آینده
هدیه
لحظه اکنون است
هدیه همان هم اکنون است


بر گرفته از کتاب هدیه از دکتر اسپنسر جانسون
زندگی
            هدیه خداست به توووووووووو
 
خوب زندگی کردن
                     هدیه توووووو به خدا
 
********************************
|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 9:11 بعد از ظهر
دیه زن و مرد نمی‌تواند برابر باشد!  
در حالی که تساوی دیه زن و مرد یکی از مهم‌ترین نیازهای روز در ایران محسوب می شود و فقه روشن‌بین شیعه بی‌شک می‌تواند این معضل را حل و فصل نماید، «سید محمد غروی» با انتقاد از طرح تساوی دیه زن و مرد اظهار عقیده کرد «کسی که با مبانی فقهی آشنا باشد، نمی‌تواند خواهان تساوی دیه زن و مرد باشد چرا که براساس روایات معتبر و اجماع فقها، دیه زن و مرد مساوی نیست».
سخنگوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب با تأکید بر این که اظهارات و نظرات شخصی خویش را بیان می‌کند، افزود: برخی افراد این ادعا را کرده‌اند که می‌توان بین دیه زن و مرد تساوی قایل شد اما آنان در مبانی فقهی ضعیف هستند،‌ حال فرقی نمی‌کند که چه عنوانی داشته باشند.
گفتنی است چندی پیش جمعی از احزاب زنان اصولگرا در دیداری با رییس‌ مجمع تشخیص مصلحت نظام خواستار تصویب قانون تساوی دیه زن و مرد شدند و هاشمی رفسنجانی نیز حمایت خویش را از این طرح بیان نمود.

                                 

مریم بهروزی عضو شورای مرکزی جبه پیروان خط امام و رهبری در همین رابطه با تاکید بر اصلاح برخی قوانین ناظر بر حقوق زنان از جمله دیه و ارث گفته بود:‌ «به نظر ما در فقه پویای شیعه راه‌حل شرعی برای استیفای حقوق زنان وجود دارد». از سوی دیگر آیت الله صانعی نیز با اعلام موافقت خود با تساوی دیه زن و مرد، آن را بلامانع دانسته است.
غروی اما در مورد موافقت رئیس مجمع تشخیص مصلحت با تساوی دیه زن و مرد گفت: شاید آقای هاشمی از لحاظ مصلحت این مسأله را بیان کرده اما نباید هر کسی بر اساس سلیقه خود، ‌مبانی دین را دست‌کاری نماید.

غروی افزود: به نظر من این فتوایی که از آقایان صادر می‌شود خطایی است که مورد قبول و اعتماد بزرگان نیست.

وی تساوی دیه زن و مرد را مقبول فقها ندانست و ابراز عقیده کرد: چنین چیزی خلاف خصوص فقها و اجماع شیعه و سنی است و به هیچ وجه قابل توجیه نیست و نشانگر ضعف در مبانی فقهی آقایان است و آنان چنته خود را در عرصه فقه نشان دادند. چنین خطاب‌هایی به جایی متصل نیست.


|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در شنبه 12 خرداد1386 و ساعت 8:1 بعد از ظهر
خیلی دلم گرفته از خیلی ها .... نام او از تیتراژ پایانی فیلم سنتوری حذف شد!!!  

فیلم منتخب تماشاگران جشنواره امسال از همان روزهایی که زمزمه ساخته شدنش شنیده می شد، حاشیه ساز بود. از نگاه همیشه فلسفی و گاه تلخ داریوش مهرجویی که این بار فضایی موزیکال را در کنار تمام خصوصیات خاص فیلم هایش نشانه رفته بود تا دست به دست شدن بازیگر نقش اول آن و در کنار همه این ها حضور خواننده ای که رکوددار آهنگ های   داخلی است، همه نشانه های ساخت فیلمی متفاوت ولی تماشاگرپسند بود. محسن چاووشی چند سالی می شود که جزو شناخته شده ترین خوانندگان داخلی است. اگرچه آلبوم ها و آهنگ های او پشت سر هم لو می روند و سر از سایت های اینترنتی و ماشین و خانه های مردم در می آورند و حتی فروشگاه های موسیقی هم آلبوم های او را در کنار سایر خوانندگان  قرار می دهند و می فروشند، بدون این که هیچ نفع مالی و حتی روحی و معنوی برایش داشته باشند.
او این روزها با این که از اکران فیلم سنتوری خوشحال است، اما با دلگیری  از اتفاقاتی که برای او در حین اکران فیلم افتاده صحبت می کند. در حین گفت وگو سعی می کند بسیار گزیده و حساب شده کلماتش را انتخاب کند و حتی بعضی مواقع یا ضبط را خاموش می کند و یا می خواهد که قسمتی از حرف  هایش را ننویسم. هر چند می گوید که با اتفاقات این گونه چندان بیگانه نیست و از این رفتارها زیاد دیده است.
قرار گفت وگو را در خانه  ای که او با پدر و مادرش در آن زندگی می کند، می گذارم. خانه ای در مناطق مرکزی تهران که آپارتمانهایش معمولا متراژی 70-80 متری  دارند. در طبقه دوم یکی از همین آپارتمان ها در اتاقی 9 متری روبه روی هم نشسته ایم. اتاقی بسیار ساده که موسیقی و ترانه های متن فیلم سنتوری در این اتاق ساخته و ضبط شده اند. در اتاق به غیر از یک کامپیوتر با باندهایی بزرگ و یک کیبورد موسیقی که روی دسته های یک صندلی گذاشته شده ، وسیله دیگری برای انجام کارهای موسیقی دیده نمی شود. بر روی دیوار هم یک تابلو با اسامی  پنج تنآل عبا به همراه یک پوستر معمولی از تصویر خودش است. ظاهرا  این تنها عکسی است که از او چهره ای مشخص و واضح را نشان می دهد. می گوید: «این عکس را دوستم با موبایلش گرفت. کیفیت خوبی ندارد، اما نمی دانم چی شد که یک هفته بعد پوسترش را دیدم که می فروشند. این را هم که می بینی به دیوار زده ام. یکی از دوستانم برایم آورده وگرنه من که از عکس و عکاسی و تصویر خودم فراری ام» و می خندد.
محسن چاووشی در فیلم سنتوری چهار  ترانه خوانده، اما تنها توانسته یک بار و با هزار زحمت و رفیق بازی فیلم را ببیند. آن هم در جشنواره، نه جای دیگر: «نه آقای مهرجویی و نه هیچ کس دیگری از من برای دیدن فیلم دعوت نکردند. برای دیدن فیلم خودم رفتم و توی صف ایستادم. یکی دو ساعتی در صف بودم، بالاخره هم بلیت گیرم نیامد. به هر زحمتی بود با یکی از دوستانم هماهنگ کردم و رفتم داخل و فیلم را دیدم. خیلی فیلم خوبی بود. واقعا از بازی بهرام رادان لذت بردم. وقتی قسمت های موزیک و خواندن شروع می شد، واقعا تعجب می کردم. بهرام رادان به قدری خوب حس کارها را گرفته بود و همراه آهنگ ها لب می زد که فکر می کردم خودش کارها را خوانده و صدا، صدای خود بهرام است.»
اگر تا مدتی قبل شایع بود که می گفتند بازیگران فیلم های سینمایی ایران باید از فیلتر محمدرضا شریفی نیا بگذرند و انتخاب شوند، این بار انتخاب خوانندگان فیلم ها را هم می توانید به ادامه شایعات قبلی وصل کنید. در انتخاب محسن چاوشی، ردپای محمدرضا شریفی نیا دیده می شود. در حین ساخت موسیقی و ترانه های فیلم اتفاقات جالبی برای محسن چاوشی افتاده است که هر کدام به گفته خودش، برای او خاطره شده اند و او هنگام تعریف کردنشان مدام  لبخند می زند و با خوشی از آنها یاد می کند: « سال قبل بود که پیشنهاد ساخت ترانه های فیلم سنتوری به من داده شد. آن روزها من چندان وضع مالی خوبی نداشتم. آلبوم لنگه کفش هم لو رفته بود و شرایط روحی ام خیلی بد بود. برادرزاده آقای شریفی نیا تماس گرفت و پیشنهاد همکاری از طرف آقای مهرجویی و شریفی نیا را مطرح کرد. آدرس را گرفتم و به دفتر آقای مهرجویی رفتم و با هم صحبت کردیم. آقای مهرجویی گفت که تمامی کارهای من را گوش کرده و می خواهد در این فیلم ساخت آهنگ را به من بسپارد. فکر می کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من هم یک دروغ به او. او گفت که همه آهنگ های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم که همه فیلم هایش را دیده ام و دوست دارم. به هر حال فیلمنامه را گرفتم و بدون قرارداد، قرار شد ترانه ها را بسازم. فیلمنامه را به حسین صفا و امیر ارجینی، دو ترانه سرایم نشان دادم و قرار شد که آنها ترانه ها را بسته به فضای فیلم گویند. حتی در یکی از ترانه ها، اسم «رفیق من» بیشتر قافیه ها بر وزن و قافیه سنتور است. ترانه ها تایید شد، شروع به ساخت ملودی ها کردم. همان طور که گفتم آن روزها وضع مالی ام اصلا خوب نبود و برای هماهنگی با آقای مهرجویی مجبور بودم هر روز از خیابان خوش تا اقدسیه بروم و چون هر روز پول کرایه را نمی توانستم بدهم، مجبور شدم با یکی از دوستانم که چند سال بود با هم قهر بودیم آشتی کنم تا با ماشینش بتوانم به دفتر مهرجویی بروم...» به این قسمت حرفش که می رسد، با صدای بلند می خندد و سرش را تکان می دهد، انگار خجالتی که خاص خود اوست می گوید حتی برای ساخت و ضبط ملودی هایش هیچ وسیله ای نداشته: «من یک کیبورد هم برای زدن آهنگ های اولیه و تنظیم ملودی های نداشتم و همه فکرم بحث  مالی کار بود. وقتی دیدم اتفاقی نمی افتد و آبی از کسی گرم نمی شود، پیش یکی از دوستانم رفتم و کیبوردش را چند روزی قرض گرفتم و با هزار بدبختی کامپیوتر دوست دیگرم را امانت گرفتم. وقتی آهنگ ها را ساختم و با کامپیوتر ضبط کردم، تازه سختی کارم شروع شد. مانده بودم وکال و صدا را چطور ضبط کنم؟ مادرم گفت به پنجره پتو می زند تا صدا داخل نیاید. پنچره ها را پتو زدیم. مشکل دیگر پیدا کردن میکروفن صدابرداری بود. همان روز رفتم کیبورد را پس دادم و به جایش میکروفن دوستم را دوباره قرض کردم. برای آرام تر بودن محیط و ضبط صدا با کیفیت خوب مجبور بودم شب ها ضبط کنم. ساعت 2:30 شب که می شد، شروع به ضبط کارها می کردم. همه باندها را می بستم که صدا به اسپیکر و بلندگوها نرود و صدایم در آهنگ پژواک نکند. مدام با هدفون کار را گوش می کردم و می خواندم.»

اما در موسیقی فیلم، اردوان کامکار هم سنتور زده است و قطعاتی که در فیلم می بینید و می شنوید تنها تفاوتشان با نسخه هایی که محسن چاوشی در آلبوم هایش به بازار فرستاده داشتن صدای سنتور است: «اتفاقا درباره استفاده از صدای سنتور من خودم خیلی تمایل داشتم. به نظرم قطعاتی که سنتور دارند و سنتور بعدا به آنها اضافه شده، قشنگ تر از قطعات اولیه اند. من روز اول از حضور اردوان کامکار هیچ اطلاعی نداشتم و با وضعیتی که از موقعیت مالی ام در آن روزها گفتم، برای اضافه کردن ساز سنتور به موسیقی ها خیلی سختی کشیدم. چون مجبور شدم بروم قم پیش یکی از دوستانم به اسم مهدی حسینی که نوازنده و مدرس سازهای سنتی است و از او بخواهم صدای سنتور را هم به قطعات اضافه کند. وقتی که قطعات کامل شد و آقای مهرجویی کار را شنید، آنها را پسندید و خیلی خوشش آمد و حتی یکی از آهنگ ها  را دو بار در فیلم به کار برد. وقتی گفت که سنتور را قرار است آقای کامکار بزند، شوکه شدم. بیشتر ناراحتی ام برای وقت و هزینه ای بود که گذاشته بودم. تا لحظه آخر به من درباره حضور آقای کامکار چیزی گفته نشده بود.»
محسن چاوشی علاقه ای به گفتن مبلغ دستمزدی که برای ساخت چهار تراک و قطعه فیلم سنتوری گرفته، ندارد. اما هنوز مردد است مبلغی که گرفته کل دستمزدش بوده یا نه: «اگر بخواهم حساب کنم پولی که به من داده شد، پول سه قطعه شعرم بود که به شاعرها دادم. من برای این کارها خیلی سختی کشیدم و هنوز نمی دانم پولی که به من داده شد پول شعرها بود یا تمام کار.»
فرصتی نشده تا او درباره تمام مسائل و مشکلات با کارگردان فیلم صحبت کند و از این بابت ناراحت است: «من با مهرجویی صحبت نکرده ام، چون از وقتی که آهنگ ها را تحویل دادم، دیگر ندیدمش و صحبتی با هم نکردیم. البته به این برخوردها و به این وضعیت عادت کرده ام.» ضبط را خاموش می کند و حرف هایش را که بیشتر حالت درد دل دارد، شمرده تر و با خونسردی بیشتری ادامه می دهد و در نهایت قول این را می گیرد که چیزی درباره شان ننویسم.
در بین حرف هایش دوباره به  بازی خوب بهرام رادان برمی گردد و ادامه می دهد: «سیمرغ بلورین جشنواره واقعا حقش بود. وقتی فیلم را دیدم زنگ زدم و به خاطر بازی اش به او تبریک گفتم و تشکر کردم و او هم متقابلا چنین برخوردی کرد. رابطه ام با بهرام خوب است. در حین ساختن آهنگ ها، یکی دو جلسه او را در دفتر مهرجویی دیدم و روزی که در دفتر، کارها را اجرا کرد، دیدم که خیلی خوب لب می زند. البته دوستانم می گفتند که همیشه یک هدفون همراهش بوده که در وقت های بیکاری مدام آهنگ ها را گوش و تمرین می کرد. به همین دلیل هم است که واقعا عالی حس کارها را درآورده و آهنگ ها روی لب زدنش نشسته است، طوری که حتی خود من هم فکر کردم با صدای خودش می  خواند.»
محسن چاوشی وقتی فیلم را در سینما دیده، سخت تحت تاثیر بعضی قسمت های آن قرار گرفته است و حتی گریه هم کرده است: «در صحنه ای که بهرام رادان، تمام زندگی اش را از دست داد و اعتیادش به بیشترین حد رسیده، در بیابان چادری زده و آنجا زندگی می کرد، در صحنه ای که داشت سوسیس سرخ می کرد معتادها یکی یکی داخل چادر او می آمدند و او سوسیس های خودش را با مهربانی به آنها می داد تا بخورند، وقتی که همه غذایش را داد، خوردند، باز رفت و از نایلکس  سوسیسی درآورد و شروع کرد به سرخ کردن و دادن به معتادهای دیگر، در آن صحنه تحت تاثیر بازی و نفس کارش قرار گرفتم. آهنگ رفیق من هم که روی آن صحنه ها در حال پخش بود، گریه ام را درآورد.»

محسن چاوشی با این که در تیتراژ پایانی هیچ اسمی از خودش ندیده، عصبانی و حتی شوکه هم نشده و با هیچ کس هم برای پیگیری و اعتراض تماس نگرفته است: «وقتی کارم را برای فیلم شروع کردم، پیش بینی تمام این اتفاقات را کرده بودم و می دانستم شاید کارم حذف شود، یا صدایم را از روی آهنگ ها بردارند و یا بعضی از قسمت هایش را اصلاح کنند. به همین دلیل وقتی اسمم را در تیتراژ پایانی ندیدم، اصلا تعجب نکردم. فقط دلگیر شدم، از افرادی که وقتی کارشان به نتیجه می رسد همه چیز را فراموش می کنند. به هیچ کس هم زنگ نزدم. از این رفتارها زیاد دیده ام. ولی واقعا خوشحال شدم وقتی که اسم حسین صفا و امیر ارجینی را به عنوان ترانه سرا دیدم. من هم اگر حقم باشد به حقم می رسم. همه صدای من را می شناسند و نیازی به قایم باشک بازی نیست».
شاید با پخش صدا و موسیقی محسن چاوشی در فیلم «سنتوری» او خود به خود مجوزدار شده باشد. به هر حال  صدای او از رسانه ای همگانی که از فیلترهای خاصی هم باید مجوز پخش بگیرد، پخش شده است. اما او خودش این موضوع را قبول ندارد و می گوید: «قبل از فیلم سنتوری، صدا و آهنگ های من از تلویزیون هم پخش شده اند و تلویزیون بارها آهنگ امام رضا (ع ) و کربلای من را پخش کرده. در مقایسه با همگانی بودن و نظارت، سینما قابل مقایسه  با تلویزیون نیست. دوستانم گفته اند که چند بار آهنگ «بچه های اهواز» هم در ساعت های اولیه بامداد از تلویزیون پخش شده. من واقعا نمی دانم وقتی کارهایم از تلویزیون هم  پخش می شوند، چرا به من می گویند غیرمجاز؟»
وقتی اسم آهنگ بچه های اهواز را می برد، دلش می گیرد و از حال و هوای جنوب و جنگ صحبت می کند، محسن چاوشی بچه خرمشهر است و خانواده شان، جزو آخرین خانواده هایی بوده اند که زمان جنگ شهر را ترک کرده اند و هر چه که داشته اند، گذاشته اند و بیرون آمده اند و زمانی که برگشته اند با ویرانه هایی غیرقابل شناسایی مواجه شده اند: «همه جای ایران زندگی کرده ایم، از کرمانشاه و مشهد و کرج تا تهران. ما آواره جنگ بودیم. همه چیزمان را در جنگ از دست داده بودیم. شاید تلخی بعضی از آهنگ هایم در ادامه همین حس باشد. خیلی کم دلم می آید که به خرمشهر بروم و آنجا را ببینم. خرمشهر و جنوب پر از خاطره های من است.»
محسن چاوشی این روزها چهار پیشنهاد خوانندگی و ساخت موسیقی فیلم از کارگردانان مطرح سینمای ایران دارد که می خواهد فعلا اسمی از آنها نبرم. به نظر می رسد او کم کم بعد از دوازده سال به قول خودش فلاکت و حق خوری ، به حقش در موسیقی رسیده است. او در بیست و هشت سالگی اش تصمیم دارد هر طور شده اولین آلبومش  را به طور رسمی  به بازار بفرستد، به همین دلیل تمامی فعالیت هایش را به خانه و اتاق کوچک و ساده اش منتقل کرده است تا دیگر نتیجه اعتماد به دوستانش، لو رفتن ملودی و آهنگ هایش نباشد. او تصمیم گرفته که فعلا با هیچ مجله ای گفت وگو نکند و رابطه هایش را کمتر کند و تمامی تمرکزش را روی آلبوم جدیدش بگذارد.

ترانه هایی از فیلم سنتوری
«زخم»
من با زخم زبون هات رفیقم
مرهم بذار با حرفات، رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه م می خندی
کاش بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم
«رفیق من»
رفیق من، سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا، که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه، چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی
تنهایی بی سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
 موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
 به تنهائیت سری نزد
اما تو کوه درد باش
 طاقت بیار و مرد باش...
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در شنبه 12 خرداد1386 و ساعت 7:43 بعد از ظهر
اخاذي ماموران قلابي به بهانه مبارزه با بدحجابي  
 

شش مامور قلابي که به بهانه برخورد با بدحجابي از دختران جوان سرقت مي کردند، از سوي ماموران پليس تهران دستگير شدند. به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/20 روز چهارشنبه هفته گذشته ماموران نيروي انتظامي هنگام گشت زني در اطراف ميدان نمازي يک خودروي پژو 206 را مشاهده کردند که سه دختر و سه پسر جوان سرنشين آن بودند. به محض نزديک شدن خودروي گشت به اين پژو 206 سه دختر از اتومبيل پياده شدند و با داد و فرياد از پليس درخواست کمک کردند.

آنها زماني که ماموران به سراغ شان رفتند در حالي که مضطرب و سراسيمه بودند، گفتند؛ ما در حال پياده روي در خيابان بوديم که اين سه جوان به طرف ما آمدند و خودشان را مامور معرفي کردند و گفتند حجاب مان نامناسب است و بايد همراهشان به پايگاه برويم. ما که به شدت ترسيده بوديم هيچ چاره يي جز پذيرفتن حرف هاي اين سه پسر نداشتيم براي همين سوار خودروشان شديم که ناگهان اتومبيل گشت پليس را مشاهده کرديم و تصميم گرفتيم از ماموران کمک بخواهيم. پس از اظهارات اين دختران، سه پسر جوان به نام هاي رسول، وحيد و محمد بازداشت و به اداره آگاهي منتقل شدند.

اين سه متهم به جعل عنوان مامور اعتراف کردند و گفتند، قصد سرقت از دختران جوان را داشتند. وحيد - يکي از متهمان- در اعترافاتش گفت؛ ما زير نظر مردي به نام حسين کار مي کنيم و سه همدست ديگر به نام هاي جواد، حامد و حميد داريم. نقشه ما براي سرقت از دختران جوان به اين شکل بود که خودمان را مامور معرفي مي کرديم و دختران را که ظاهرشان کمي نامناسب بود، شناسايي و به بهانه اجراي طرح مبارزه با بدحجابي از آنان سرقت مي کرديم. پس از اعترافات اين متهمان، ماموران موفق شدند سه همدست ديگرشان را نيز دستگير کنند و هم اکنون تحقيقات براي به دام انداختن سردسته اين گروه و افشاي اين موضوع که چند دختر جوان قرباني اين باند شده اند، ادامه دارد.

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در یکشنبه 23 اردیبهشت1386 و ساعت 12:21 بعد از ظهر
هتك حرمت دختر محجبه در دانشگاه تهران ! 

بعد از ظهر روز سه شنبه يازدهم ارديبهشت، آقاي نورالدین زرين كلك يكي از اساتيد حق التدريس دانشكده هنر دانشگاه تهران در كلاس درس خود از دانشجويان خواست كه تصوير يك فرشته را نقاشي كنند. يكي از دانشجويان فرشته اي را به تصوير مي كشد كه مو برسر نداشت. استاد مذكور به دانشجو ميگويد چرا اين فرشته مو ندارد؟

در اين ميان هاجر سليمي دانشجوي ديگر اين كلاس خطاب به استاد مي گويد احتمالا نميخواسته تا موهاي اين فرشته مشخص شود. استاد مذكور به هاجر سليمي كه يك دانشجوي محجبه است، مي گويد" تو كه كچل هستي و خود را پوشانده اي چرا حرف مي زني؟استادنماي بي شرم به نام نورالدين زرين كلك

 

در اين حين استاد دست خود را به زير روسري اين دختر محجبه (سليمي) برده و موهايش را از زير روسري بيرون ميكشد و به دانشجويان ميگويد:" نه ، اين كچل نيست و مو دارد". در اين حين دانشجويان ديگر با قهقهه اين دختر محجبه را مورد تمسخر قرار مي دهند. هاجر سليمي كه اين اتفاق او را شوكه كرده بود، تا چند ساعت حالت طبيعي نداشت. تعرض اين استاد دانشگاه به دانشجوي مذكور باعث خشم گسترده دانشجويان متعهد دانشگاه ها شده و ظهر امروز دانشجويان در مقابل دانشگاه تهران تجمع كردند.

 

 

و اما ...

رجانيوز : پس از حوادث اخير دانشگاه اميركبير كه با ساختارشكني و اهانت به مقدسات توسط چند دانشجونماي فريب خورده آغاز گرديد، بعد ازظهر سه شنبه هفته جاري نيز يك استاد حق التدريسي دانشكده هنر دانشگاه تهران، دست به حركتي بي شرمانه زد. 

اباحه گري به جاي مانده از دوران ويرانگري فرهنگي، نقطه ضعف بزرگي براي دانشگاههاست كه لزوم تجديد نظر اساسي و بازسازي اين ويرانه را هر از چندگاهي در وقايعي تأسف بار، به رخ مي كشد. 

عصر روز سه‌شنبه يازدهم ارديبهشت‌ماه يعني درست يك شب قبل از سالروز بزرگداشت مقام بلند و انسانساز معلم در دانشگاه تهران، واقعه‌اي ناگوار رخ داد كه در آستانه اين روز گرامي، تاملي جدي در فضاي دانشگاهي كشور را گوشزد مي نمايد. به نكات زير توجه كنيد:

1. مبارزه با مظاهر فرهنگ بيگانه، بي‌حرمتي به عفت عمومي، بدحجابي و... در دستور كار مراكز انتظامي كشور و مطالبه مردم است.

2. جمهوري اسلامي، همواره به قانون لائيك كشور فرانسه كه مفهوم آزادي را با منع حجاب اسلامي در دانشگاه‌ها نقض كرده است معترض بوده و حامي تفكر آزادي اديان با حفظ شئونات فرهنگي جامعه مي باشد.

3. در هر تمدن فرهيخته، هنرمندان، داعيه‌داران انتقال فرهنگ و ادب انساني، ملي و ديني‌اند.

4. هنر برجسته‌ترين و نيكوترين زبان انتقال مفاهيم انساني است.

5. دانشجويان اين سرزمين در سر كلاس‌هاي درس، از اساتيد برجسته خود هنر فرهيخته را دريافت و با ذوق جوان خود تركيب نموده و به آثار هنري امروز اين سرزمين تبديل مي‌كنند.

 

اما در دانشكده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟

اين اتفاق ناگوار هر چند نادر، اما تلنگري است براي آنكه بر شاخصه‌هاي آموزشي، انساني و فرهنگي خود مروري داشته باشيم.

نقاشي‌هاي دانشجويان روي ميزي در ميانه كلاس چيده شده است. استاد! كنار ميز نشسته و دانشجويان گرداگردش حلقه زده‌اند. يكي دو نفر روي ميز نشسته‌اند و از پهلو نظر مي‌دهند. ديگران هم هر كدام از سمتي دستي دراز كرده‌اند و چيزي مي‌گويند. دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيده‌اند و يكي از همه، فرشته‌اي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد مي‌گويد: يعني چه، چرا فرشته‌ات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر مي‌كنند. يكي استاد را تاييد مي‌كند، يكي بيشتر حتي، فرشته بي‌مو را تقبيح مي‌كند و يكي از آن ميانه - دختري چادري- لب مي‌گشايد كه: ربطي ندارد...! استاد سر بلند مي‌كند كه: تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را مي‌پوشاني؟! و در چشم به هم زدني، دست دراز مي‌كند. لبه روسري دخترك را بالا مي‌زند و حلقه‌اي از زنجيره‌ي عصمتش را بيرون مي‌كشد كه: آي بچه‌ها ببينيد، هاجر هم مو دارد! هاجر شوكه شده است و در صداي خنده حماقت‌بار دانشجويان آواري از تصاوير وهم انگيز بر سرش خراب مي‌شود.

نتيجه‌گيري

قرار است همان دانشجويان نامبرده، همان فرهنگ ديني را براي همين ايران عزيز خودمان به تصوير هنري بكشند!

بنابراين گزارش، زرين كلك استادنمايي كه به صورت حق التدريسي در اين دانشكده فعاليت مي كرده و دست به اين حركت شنيع زده از دانشگاه اخراج شده است. با اين وجود ظهر پنج شنبه بيش از 1000 نفر از دانشجويان دانشگاههاي تهران با تجمع در مقابل سر در اصلي دانشگاه تهران، خواستار برخورد قضايي و اشد مجازات در مقابل اين حركت غيراخلاقي شدند.

به گزارش خبرنگار رجانيوزدر اين تجمع كه با اقامه نماز جماعت ظهر و عصر همراه بود، نمايندگان دانشجويان با محكوم كردن اين اتفاق، بر تصفيه دانشگاهها از افراد هنجارشكن تأكيد كردند. بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي دانشگاه تهران نيز در بيانيه اي با اشاره به سخنان حضرت امير (ع)، پس از ربودن خلخال از پاي زن يهودي، بر مقابله جدي و خشكاندن ريشه هاي اباحه گري در دانشگاهها تأكيد كرد.

دانشجويان در اين تجمع با سردادن شعارهايي نظير "انقلاب فرهنگي، تكرار بايد گردد"، "دانشگاه اسلامي، جاي منافقين نيست" و "مرگ بر منافق"، حوادث اخير را محكوم و بر هوشياري در مقابل توطئه ي آشوبگرانه دشمن در دانشگاهها تأكيد كردند.

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در جمعه 21 اردیبهشت1386 و ساعت 5:32 بعد از ظهر
ميليونها سال بعد دنيا چه شكلي خواهد شد؟  
تا به حال با خود فكر كرده ايد كه براي مثال چند صد ميليون سال بعد دنيا چه شكلي خواهد بود و انسان ها و موجودات آن موقع، آسمان و زمين زير پايشان را چگونه خواهند ديد؟ آيا خورشيد در آن زمان به همين گرمي و حيات آفريني خواهد بود؟

در آينده اي بسيار دور كيهان با موجودات داراي قدرت ادراك و احساس و ديگر موجودات خيلي همراه و مهربان نخواهد بود. صدها ميليارد سال بعد كيهان و جهان انرژي تابشي خود را به تدريج از دست خواهد داد، انرژي كه هم اكنون ما آن را به عنوان حرارت مي شناسيم و يكي از ضروريات بسيار مهم براي وجود حيات است. با وجودي كه اكثر كارشناسان در صحت خاموشي تدريجي جهان ترديدي ندارند، دو كارشناس خبره در فيزيك نظري نتيجه گيري كرده اند كه اميدواريهاي اندكي وجود دارد كه چنين سرنوشت شومي در انتظار جهان فردا نباشد: در اين جريان پرشتاب به سوي نابودي و نيستي ماده از آن كه نخستين چيز تمام شده باشد اجتناب مي كند و اجازه نمي دهد كه به طور كامل نابود شود.


حيات نيز همپاي با ماده به انرژي نياز داشته و در نهايت وجود و ميزان هر دوي اينها (حيات و ماده) به سرنوشت جهان بستگي دارد. تا اواخر دهه 1990 دانشمندان بر اين گمان بودند كه جهان در آينده از يكي از اين سه روش و مسير تبعيت خواهد كرد؛ تا ابد گسترش خواهد يافت و در بعضي مواقع اندكي از سرعت و ميزان گسترش آن كاسته خواهد شد، يا در نقطه اي به تعادل رسيده و در جايي ميان گسترش و نابودي متوقف خواهد شد و يا آن كه گسترش آن متوقف و به تدريج از حجم آن كاسته خواهد شد. در تمامي اين سناريوها، پروتون ها، نوترون ها و ديگر ذرات به تدريج متلاشي شده و تبديل به انرژي تابشي خواهند شد و اين يعني اينكه در نهايت جهان داراي انرژي تابشي بيشتري نسبت به ماده خواهد بود.

پس از آن در سال گذشته محققان كشف كردند كه روند گسترش جهان سرعت گرفته است. كهكشان ها دارند با سرعت از هم فاصله مي گيرند و سرعت اين روند فاصله گيري هر روز افزايش مي يابد به طوري كه در آينده اي دور هيچ كدام از منظومه ها قادر به مشاهده يكديگر نخواهند بود. دانشمندان معتقدند كه نيرويي اسرارآميز و ناشناخته به نام انرژي تاريك اين سرعت گيري را تشديد كرده و به پيش مي برد.

براساس مطالعات انجام شده اين نكته مشخص شده است كه انرژي تاريك داراي الزاماتي براي ميزان انرژي تابشي موجود در آينده خواهد بود كه خارج از تحمل حيات بوده و زندگي را با چالش هايي جدي مواجه خواهد كرد. «لارنس كراوس» فيزيكدان دانشگاه كيس وسترن ريزرو در كليولند و «رابرت شيرر» از دانشگاه واندربيت در نشويل ايالات متحده از الگوهاي رياضياتي استفاده كرده اند تا فروپاشي و تجزيه پروتونها را در جهان تحت تأثير ماده تاريك شبيه سازي كنند. اين دو فيزيكدان در شماره اخير نشريه «فيزيكال ريويودي» نتيجه گيري كرده اند كه حدود 100 ميليارد سال بعد روند ناپديدشدن انرژي تابشي از جهان به قدري سرعت خواهد گرفت كه تجزيه ماده قادر به تأمين و جايگزيني انرژي از دست رفته نخواهد بود.

اين سرعت گيري عامل بسيار مهمي است. صدها ميليارد سال بعد انرژي تاريك جهان را با سرعتي بيش از سرعت نور تحت فشار قرار داده و به اطراف خواهد راند، به همين دليل امواج انرژي به مرز ناكافي بودن خواهند رسيد. تمامي گرما، نور و امواج راديويي اثر متقابل شان روي ماده را از دست خواهند داد و در نتيجه جهان مدام سردتر و خاموش تر خواهد شد.
به گفته اين فيزيكدان ها در چنين جهاني تمامي كهكشان ها و منابع انرژي به سرعت از مكانهاي خود دور شده و از ديد ناپديد خواهند شد، و به همين دليل منابع انرژي مورد نياز براي بقاي تمدنها رو به افول و نابودي خواهد گذاشت.

به گفته آقاي كراوس اين بدترين آينده اي است كه مي توان براي حيات متصور شد و از قرار معلوم اين آينده ترسيم شده براي جهان خيلي دور از واقعيت نيست و شايد انسانها در آن زمان شكلي متفاوت يافته باشند و براي ادامه بقاي خويش تبديل به اشكال ابتدايي باكتري ها شده باشند تا بتوانند با شرايط تاريكي و بي نوري انطباق يابند

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در جمعه 21 اردیبهشت1386 و ساعت 5:25 بعد از ظهر
روابط ايران و آمريكا در "ايستگاه تصميم" 
روابط ايران و آمريكا، به مبهم ترين شرايط خود در 27 سال گذشته رسيده است؛ شايد يكي از علل وضعيت جديد، اين باشد كه ايران و آمريكا هيچگاه در طول اين سالها، تا اين حد يك"موضوع خاص" ، علاقه مشتركشان نبوده است و آن موضوع، "مساله عراق" است.

تهران و واشنگتن هر دو، داراي منافع قابل توجه و حتي حياتي زيادي در عراق هستند و مهره چيني هاي دوطرف در صفحه "شطرنج عراق"، آنها را ناگزير از  "آْميزه اي از تقابل و تعامل" كرده است به ويژه آنكه نومحافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد، در مواجهه با واقعيت هاي عراق، دريافته اند كه تعامل با ايران، گزينه مناسب تري براي آنان است؛ آنها، پيش از اين گزارش بيكر ـ هميلتون را مردود دانسته بودند؛ در اين گزارش، به دولت آمريكا توصيه شده بود كه براي حل بحران عراق، با ايران و سوريه مذاكره كند .

چند ماه پيش، بوش صراحتا اين توصيه را رد كرد ولي در آستانه اجلاس شرم الشيخ، وزير خارجه آمريكا صراحتا و پرزيدنت بوش تلويحا از ايران براي شركت در اين اجلاس دعوت كردند و البته بوش در اعلام حمايت خويش از "مذاكرات دوجانبه متكي و رايس" در شرم الشيخ، ترديد نكرد.
رايس نيز در رويكردي كم سابقه اعلام كرد كه تغيير رژيم ايران در دستور كار آمريكا نيست، اظهار نظري كه مورد توجه بسياري از رسانه هاي بين المللي و تحليل گران سياسي قرار گرفت.

در عين حال و در حالي كه به نظر مي رسد در هر دو طرف (ايران و آمريكا) ،  تمايلات جدي براي آغاز مذاكره و كاستن از ارتفاع ديوار بلند بي اعتمادي وجود دارد، فركانس هاي منفي متعددي نيز از پايتخت هاي اين دو به سمت طرف مقابل ارسال مي شود كه در تضاد كامل با آن علائم مثبتي است كه طرفين به هم مي فرستند و اين دوگانگي ها، باعث مي شود كه در فضاي روابط دو كشور كلمه "مبهم" ، روشن ترين تعبير باشد.

قطعا در هر دو كشور گروه هايي وجود دارند كه خواستار استمرار بن بست در روابط ايران و آمريكا هستند و لذا نمي توان نقش آنها را در ارسال فركانس هاي منفي و تنش زا ناديده گرفت.
به اين مجموعه ها، بيفزاييد كشورهاي ثالث را كه در طول 27 سال گذشته، بيشترين منافع را از تيرگي روابط ايران و آمريكا برده اند.

با اين حال، نبايد از ياد برد كه حتي طرفداران مذاكره نيز در اين باره بسيار محتاطانه پيش مي روند و ترجيح مي دهند در كنار هر علامت مثبت، نشانه هايي از بي ميلي خود به مذاكرات را نيز بروز دهند تا از يك سو، از طرف داخلي ها متهم به حركت هاي شتابزده نشوند و از سوي ديگر، در پايتخت مقابل، اين احساس پديد نيايد كه طرف مقابل "از سر ضعف و نياز" سخن از مذاكره مي گويد.

                                              

واقعيت اين است كه وضعيت روابط تنش آميز ايران و آمريكا به نقطه اي رسيده است كه مشكل بتوان استمرار شرايط كنوني را انتظار داشت و لذا در آينده اي - البته نه چندان دور- شاهد فروريختن وضعيت موجود خواهيم بود كه اين فرو ريزش، يا مي تواند در قالب يك "درگيري با آينده اي نامعلوم" صورت بگيرد يا به صورت "حركت به سمت رفع تنش ها" و در نهايت "بهبود گام به گام روابط" باشد كه البته عقل گرايان دو طرف، گزينه دوم را ترجيح مي دهند.

ابهامي نيز كه در صدر مطلب بدان اشاره شد و هم اكنون بر فضاي روابط حاكم است، ناشي از رسيدن به اين نقطه است. نقطه اي كه مي توان آن را "ايستگاه تصميم" نام نهاد كه در آن ، "طرفداران گفتمان" و "حاميان نزاع و بن بست" همه توان خود را براي به كرسي نشاندن ديدگاه خود به كار گرفته اند تا يك فضاي سنگين، پرتضاد و ملغمه اي از بيم ها و اميدها در فضاي روابط ايران و آمريكا شكل بگيرد.
در اين ميان روشنفكران، سياستمداران آگاه، رسانه هاي مستقل و نيز مردم دو كشور نقش مهمي در تشويق دولتمردان خود براي حركت به سمت فروريختن ديوار معروف و البته همچنن بلند بي اعتمادي دارند.

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در جمعه 21 اردیبهشت1386 و ساعت 5:16 بعد از ظهر
آيا " حجاب" از اهداف انقلاب اسلامي بود؟ 
عكس ها و فيلم هاي به جا مانده از دوران مبارزات انقلابي مردم ايران در قبل از 22 بهمن 57، نشانگر آن است كه زنان بسياري در اين انقلاب حضور داشتند كه مقيد به حفظ حجاب نبودند، هر چند تعدادشان بسيار كمتر از زنان محجبه اي بود كه در فعاليت هاي انقلابي مشاركت داشتند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز، در ماه هاي نخست، نسبت به زنان، در باره حجاب، محدوديت هاي خاصي اعمال نمي شد.

در روزنامه هاي آن ايام، تيترهاي فراواني از قول مسوولان انقلاب وجود دارد كه تصريح كرده اند اجباري در باره حجاب وجود ندارد. حتي در يكي از شماره هاي روزنامه اطلاعات به نقل از دادستان كل انقلاب آمده است كه "مزاحمان خانم هاي  بي حجاب، ضد انقلابي هستند."

از اين رو، پرسشي كه مطرح مي شود، اين است كه آيا احياي حجاب اسلامي يكي از اهداف انقلاب مردم ايران بوده است و اگر چنين است حضور زنان بي حجاب در مبارزات انقلابي و نيز تصريحات مكرر مسوولان در اوايل پيروزي مبني بر اجباري نبودن حجاب چگونه توجيه مي شود؟!

در باره حضور زنان بي حجاب در صحنه هاي مبارزه عليه رژيم شاه، مي توان به تركيب مبارزان اشاره كرد كه در آن، علاوه بر اسلامگرايان كه حول محور امام خميني گرد آمده بودند، طيف هاي فكري و سياسي متعددي نيز حضور داشتند كه بعضا حتي با آموزه هاي اسلامي نيز ناسازگار بوده اند، معروف ترين جريان از اين دست، همان كساني بودند كه در جامعه به نام كمونيست شناخته مي شدند.

اما در باره عدم محدوديت در باره حجاب در اوايل انقلاب و مقايسه آن با شرايط بعدي و كنوني دو بحث كاملا مجزاي از هم وجود دارد: اول، بحث سياسي است و دوم، مباحثه حقوقي.

ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در جمعه 21 اردیبهشت1386 و ساعت 5:7 بعد از ظهر
واکنش حزب‌الله به بوسه احمدی‌نژاد  

 


 



 روزنامه حزب الله در شماره روز چهارشنبه خود نسبت به عملکرد «محمود احمدی نژاد» در مراسم تجلیل از مقام معلم انتقاد شدیدی کرده است. این مطلب پس از آن منتشر شد که رییس‌جمهوری در مراسم روز معلم، دست زنی را که معلم دوران دبستانش بود، بوسید.
روزنامه «حزب‌الله» در این مطلب آورده است: رئیس‌جمهور، دیروز در آیین‌ تجلیل از معلمان نمونه، به تكریم و تمجید از معلمان پرداخت و از جمله یكی از معلمان دوره ابتدایی خود را به طور ویژه مورد تفقد قرار داد. در این حركت كه در نوع خود و در تمام سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی بی‌نظیر بود، احمدی‌نژاد پس از در دست گرفتن دست‌های معلم زن، بر آنها بوسه زد و متعاقباً بانوی میان‌سال نیز وی را در آغوش خود گرفت.
این مقاله می‌افزاید: خاطره سیاسی مردم مسلمان ایران نظیر این حركات كه به طور قطع غیرشرعی است را تاكنون در دوره نظام اسلامی به یاد نداشته و نجابت ویژه مسئولان نظام اسلامی در برخورد با نامحرم از جمله نمادهای ویژه حاكمان و كارگزاران نظام اسلامی بوده است.

روزنامه حزب الله می‌افزاید: نكته دردآور در مورد این جلسه آن است كه شنیده‌ها حاكی است این حركت از قبل برنامه‌ریزی شده بود و به معلم مذكور به همین منظور تأكید شده بود تا دستكش به دست کرده تا به ظاهر كلاهی بر این عمل غیرشرعی بگذارند. سؤال‌ اینجاست كه رئیس‌جمهور چرا از معلمین مرد خود تقدیر نکرده و آنها را در آغوش پر از مهرورزی خود نفشرده است؟ آیا جز این است كه بوسه بر دست‌های معلم مرد در ذهن برنامه‌ریزان و مشاوران رئیس‌جمهوری امری كلیشه‌ای و فاقد ارزش‌های خبری چون شگفتی و تازگی به حساب می‌آمد؟

در ادامه مطلب روزنامه حزب‌الله آمده‌است: مشاوران رئیس‌جمهور باید قبل از جذابیت در برنامه‌های تبلیغاتی ایشان مراعات حدود و عرف جامعه را بکنند. این حركت عجیب در حالی از سوی رئیس‌ دولت نهم صورت گرفت كه هنوز كدورت مؤمنین از او و دولتش به خاطر اقداماتی چون اعلام آزادی حضور زنان در استادیوم‌های ورزشی، حضور غیرضروری و سؤال‌برانگیز رئیس‌جمهور در آیین پرمسئله افتتاحیه بازی‌های آسیایی دوحه و شایعه قریب‌ به واقع حضور معاون رئیس‌جمهور در مراسمی مبتذل و غیرشرعی در تركیه كه فیلم آن در سایت‌های گوناگون منتشر شد، زدوده نشده است.

حزب‌الله در مطلب خود می‌افزاید: بیش از هرچیز، این نكته قابل تأمل است كه این دولت با شعارها و وعده‌های اسلامی و با رأی قشر متدین و حزب‌اللهی به سركار آمده و اكنون برخلاف انتظار آنها دست به این اقدامات می‌زند. شاید این حركت ناپسند چندی دیگر و حداكثر تا اشتباه بعدی از یاد برود، اما متدینین نگرانی خود از اباحه‌گری‌ها را پنهان نخواهند كرد.

این روزنامه تاکید دارد: پیام متدینین به جناب آقای احمدی‌نژاد كه قلباً فردی مؤمن و اهل شرعیات می‌باشد، این است كه فریب برخی مشاورین خود كه حذف وی از قدرت را به معنای پایان دوره رانت‌ها و امتیازات ویژه می‌دانند، نخورد و به رأی قشر لامذهب جامعه دلخوش نكند و برای رضای آنها رضای خدا و مؤمنان را از كف ندهند.

حزب‌الله در پایان به احمدی‌نژاد توصیه کرده: خوب است رئیس‌جمهور محترم فرمایشات مقام معظم رهبری درباب تهاجم فرهنگی بیگانه در مرداد سال 71 در جمع معلمان كه طی آن به نحوه حركت شوم دشمن در خارج كردن اندلس از قلمرو اسلامی از طریق اباحه‌گری اشاره شد را مطالعه و نصب‌العین قرار دهند كه فرازهایی از آن حسن ختام مطلب قرار گرفته است: «یكی از راه‌های تهاجم فرهنگی این بوده است كه سعی كنند جوانان مؤمن را از پایبندی‌های متعصبانه به ایمان، منصرف كنند، همان كاری را كه در اندلس، در قرن‌های گذشته كردند».

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 10:54 بعد از ظهر
انتقاد شدید خاتمی از پاپ  
                               

سید محمد خاتمی رئیس‌جمهور سابق ایران روز جمعه پس از دیدار با پاپ بندیكت شانزدهم به انتقاد از اظهارات چندماه گذشته وی علیه دین اسلام پرداخت و تاکید کرد «سخنان ضد اسلامی پاپ در سپتامبر گذشته زخمی‌هایی را میان مسیحیان و مسلمانان ایجاد کرده است كه هم‌چنان باقی‌ است». پاپ در یك سخنرانی كه در ماه سپتامبر انجام شد، اسلام را به خشونت در سراسر جهان ربط داده بود.
به گزارش خبرگزاری رویترز، خاتمی که یكی از اولین روحانیون برجسته‌ مسلمان است كه پس از سخنرانی توهین آمیز پاپ بندیكت شانزدهم درباره‌ اسلام با وی دیدار كرده، در كنفرانسی در رم در پاسخ به این سوال كه آیا زخم‌های ایجاد شده در پی سخنان پاپ التیام یافته‌است یا خیر؟‌ اظهار كرد كه این زخم‌ها بسیار عمیق است. زخم‌های بسیاری وجود دارد و نمی توان به سادگی آن‌ها را مداوا كرد.

خاتمی ادامه ‌داد: «مطمئنا یك دیدار با پدر مقدس نمی تواند برای التیام این جراحت‌ها كافی باشد اما دست كم ما تلاشی مشترك در راستای آغاز التیام آن زخم‌ها انجام می‌دهیم».
سید محمد خاتمی، رییس مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها عصر پنج‌شنبه برای انجام یک سری دیدارهای فرهنگی و دینی با مقامات واتیکان و ایتالیا، وارد رم شده بود.

خاتمی عصر روز پنج‌شنبه بلافاصله پس از ورود به رم در همایش «گفت‌وگوی بین‌فرهنگی؛ چالشی برای صلح» که از سوی دانشگاه پاپی گریگوریانوی واتیکان برگزار می‌شود، حضور یافت. وی روز جمعه پس از سخنرانی در دانشگاه پاپی گریگوریانا، با پاپ بندیكت شانزدهم رهبر کاتولیک‌های جهان و چند تن از مقامات بلندپایه واتیکان و سپس با «رومانو پرودی» و «ماسیمو دالما» نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه ایتالیا ملاقات کرد.


|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در شنبه 15 اردیبهشت1386 و ساعت 10:51 بعد از ظهر
پيامبران مدفون در ايران 

كتابى به نام كوروش كبير (ذوالقرنين) نوشته ابو الكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسيارى آورده شده كه قرآن كوروش را همان ذوالقرنين معرفى مى كند. نظرياتى كه در اين كتاب آورده شده نظر بسيارى از علماى اسلام نظير علامه طباطبايى را به خود معطوف كرده است. آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شيراز در منطقه اى بنام پاسارگاد قرار دارد. ديگر پيامبران دفن شده در ايران كه اطلاع دقيقى از آنها نيست عبارتند از: حضرت قادر در دهكده بابا ولى- حضرت روبيل، نزديك رودخانه دزفول- حضرت يعقوب، در گرگان- حضرت ابراهيم خليل در سوسنگرد- حضرت ايوب در دهكده بن بن لكناى تنكابن- حضرت باحزقيل در دزفول- حضرت جرجيس در جنوب غربى شوشتر- حضرت اشموئيل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پيامبر در شوشتر- وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القيا در قزوين.
ایران زمین از دیرباز مدفن پیامبرانی بوده که آنجا را برای زندگی انتخاب کرده اند

                       

به گزارش پایگاه خبری تقریب، عصر روز چهارشنبه همایشی با نام " همایش پيامبران مدفون در ايران " از طرف خانه فرآوران ايران بر گزار شد..

این همایش که در مجموعه فرهنگی سعدآباد (موزه ملت) برگزار شد، زندگی پیامبرانی را که زمانی بر اثر مهاجرت و یا تولد در خاک ایران ، در این کشور زیسته و همانجا به خاک سپرده شده اند را مورد بررسی قرار داد.

یکی از اهداف اصلی این همایش، پرداختن به جاذبه های توریستی و گردشگری آرامکاه و مقبره این پیامبران بود.

"يزدانى" دبير همايش در ابتدای این همایش گفت: تاريخ زندگى وفوت پيامبران، همانند محل زندگى ومدفن شان كاملاً مشخص نيست. با اين همه از جستجو در كتابهاى تاريخى ومقدس مى توان به هنر اقوى تاريخ زندگى پيامبران نقب زد و با كنار هم قرار دادن اطلاعات درست، از اسرارى آگاه شد.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 و ساعت 7:0 بعد از ظهر
عشق در كشور هاي مختلف!! 
                             

ژاپن

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!
 

اسپانيا

مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

 انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

  استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

 قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه!

 نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

 آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

 مکزيک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

 آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

 ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و
......

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 و ساعت 7:34 بعد از ظهر
هفت اصل بیل گیتس 
                                   

«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.

به گزارش اصول بيل گيتس به اين شرح است:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

 
|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 و ساعت 7:18 بعد از ظهر
دموکراسی ایرانی این بود آقای رییس جمهور!!! 
این روزها، بیشتر خیابان های تهران محلّ بازرسی خانم ها شده است. بدحجاب می گیرند. تقریباً هر ساله نزدیک تابستان این اتفاق می افتد. با حجم تبلیغاتی و عملیاتی گسترده تری این کار شروع شده است. در دانشگاه ها، خیابان ها، محیط های کار نگرانی های فراوانی – نه تنها برای بدحجاب ها – که برای بیشتر خانم ها به وجود آمده. خیلی معتقدند بر اساس ضرب المثل معروف، اول قطع می کنند، بعد می شمارند. به همه تذکر می دهند. خیلی ها از اهانت می ترسند. ابراز نگرانی امروز رئیس قوه قضائیه از این طرح نشان میدهد، اخبار این نگرانی عمومی به ایشان نیز رسیده است. خود این ایجاد ناامنی در خانواده ها، بی حرمتی به جامعه، که حرمتشان از واجبات است، رواج ریاکاری و دوروئی گناهانی بیشتر از بدحجابی است.

                           

 حکومت وظیفه دینی دارد که در هر طرحی بیش از هر چیز حرمت مردم را پاس دارد. این کسانی که امروز در خیابان ها مورد تعقیب قرار می گیرند، عمدتاً متولدان بعد از انقلابند و همه آنان رشد یافتگان بعد از انقلاب. این همه سرمایه و امکانات این کشور که خرج مراکز دینی شده است، چه کاری برای ایجاد رابطه با این نسل و قانع کردن آنان به التزام به دستورات شرع انجام داده اند؟ آیا مصرف آن همه بیت المال و عدم توفیق در هنجار بخشی به جامعه گناه بزرگی نیست که مورد تعقیب قرار گیرد؟ با قوه قهریه و پلیس به خیابان ها ریختن که آسان ترین راه و در عین حال پرآزارترین امکان است. واقعاً این حرف آقای احمدی نژاد که وقتی در ایام تبلیغات انتخابات، می گفت مشکل جامعه ما لباس پوشیدن جوانان نیست !! درست است.

مخاطبان باور کردند. اما حیف که ایام قبل از انتخابات طولانی نیست. زود رأی گیری می شود و مصرف شعارهای تبلیغاتی پایان می یابد. احترام به شخصیت انسان ها بنا به آموزه های دینی ما، مثل حرمت خون آنان است. البته که مواد مخدر و ناامنی های اجتماعی و فراوانی دروغ و چپاول بیت المال و ریاکاری و رشوه و تقلب هم از گناهان مسلم و بزرگی است که حتماً اگر فرصت پیش آید باید با آنها هم مبارزه شود. 

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 و ساعت 6:31 بعد از ظهر
از هفته ديگر اخراجي ها 1.5 مي آيد  
مسعود ده‌نمكي مي‌گويد در 40دقيقه‌اي كه به فيلم اخراجي‌ها اضافه مي‌شود ‌به زمان حال يعني سالها پس از شهادت مجيد سوزوكي باز مي‌گرديم.

مسعود ده‌نمكي كارگردان سينما در گفت‌وگو با فارس افزود: فيلمنامه فيلم «اخراجي‌ها» در مرحله اوليه شامل دو بخش زمان حال و فلاش‌بك به زمان جنگ بود ولي وقتي زمان اوليه فيلم 140 دقيقه شد، تصميم به كوتاه كردن بخش‌هايي از فيلم كه در زمان حال مي‌گذشت، گرفتيم ، چون در اكران سينماي ايران بيش از 100 الي 110 دقيقه زمان براي اكران فيلم در نظر نمي‌گيرند.

وي افزود: با توجه به مشكلات و مسائلي كه در مورد قاچاق فيلم به وجود آمده، تصميم گرفتيم كه زمان حال را هم به فيلم اضافه شود، چون اين برهه زماني از نظر مضموني، نكات جالبي در خود دارد.

در فصل 40 دقيقه‌اي كه به زمان حال مي‌پردازد، بازي «مريلا زارعي» در نقش يك خبرنگار نيز كه در نسخه فعلي وجود ندارد، به فيلم افزوده خواهد شد.

    

ده نمكي گفت: اضافه شدن 40 دقيقه به نسخه فعلي «اخراجي‌ها» به دليل احترامي است كه ما بايد به تماشاگر سينماي ايران بگذاريم.ما بايد قدردان اين مخاطب كه سقف فروش فيلم‌هاي ايراني را براي ديدن «اخراجي‌ها» بالا برده است، باشيم و بين كسي كه براي فيلم ديدن به سينما مي‌آيد و كسي كه سي دي قاچاقي فيلم را تماشا مي‌كند، تفاوت قائل شويم.

اين كارگردان افزود: افزايش زمان «اخراجي‌ها» و روانه كردن نسخه جديد فيلم به سينماها؛ در همين راستاست.

ده نمكي در مورد زمان و چگونگي عملي شدن اين اتفاق، گفت: فعلا در حال انجام مقدمات اين كار هستيم و مشغول صحبت با دست اندركاران معاونت سينمايي تا اين اتفاق بيفتد.

وي متذكر شد: تاكنون در سينماي ايران سابقه نداشته كه فيلمي در حين اكران، دستخوش تغيير و اضافه شدن زمان شود و اين اتفاق در صورت وقوع، اتفاق جديدي در سينماي ايران خواهد بود.

ده ‌نمكي همچنين گفت: در دي وي دي رسمي فيلم كه منتشر خواهد شد اين 40 دقيقه وجود خواهد داشت و به همراه آن 140 دقيقه پشت صحنه فيلم «اخراجي‌ها» هم منتشر خواهد شد.

«اخراجي ها» اكنون بيش از يك ميليارد و 300 ميليون تومان در تهران و بيش از 900 ميليون تومان در سراسر كشور فروش داشته است.

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 و ساعت 8:17 بعد از ظهر
دستگیری چند گروه موسیقی زیرزمینی 

دستگیری چند گروه موسیقی زیرزمینی

  شماری از اعضای گروه‌های موسیقی زیرزمینی ایران بازداشت شدند. شهریار یکی از خواننده‌های رپ تهران که می‌خواهد از گروهش نامی برده نشود،  می‌گوید: "از روز ۳۰ فروردین سه استودیو که موسیقی زیرزمینی را در آن ضبط و تهیه می‌کردند، پلمپ شده و چندین نفر از خواننده‌های این گروه‌ها دستگیر شده‌اند". به گفته وی شب گذشته نیز رضا پیشرو، یکی از خواننده‌های معروف رپ ایران، دستگیر شد.
   شهریار در مورد اتهام‌های وارد شده به گروه‌های زیرزمینی اظهار بی‌اطلاعی کرده و می‌افزاید: "از موضع آنها در بازپرسی و دستگیری بچه‌ها بی‌خبریم، فقط تعهدی از آنها گرفته شده تا از این پس به اسم موسیقی زیرزمینی و غیرمجازسی دی تولید نشود".
 شهریار می‌گوید: "همزمان با طرح مبارزه با بدحجابی در ایران، بحث مبارزه با موسیقی رپ هم شکل گرفته و چندین سایت مربوط به این سبک موسیقی فیلتر شده‌اند".
 
|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در سه شنبه 4 اردیبهشت1386 و ساعت 6:8 بعد از ظهر
اکبر گنجی اعتصاب غذا کرد. 
            اکبر گنجی پنج سال است در زندان بسر می برد، بیش از یک ماه را در اعتصاب غذا گذرانده است 
اکبر گنجی پنج سال است در زندان بسر می برد، بیش از یک ماه را در اعتصاب غذا گذرانده است
 
اکبر گنجی، روزنامه نگار زندانی که هم اکنون در اعتصاب غذا به سر می برد، خواستار برکناری آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، از قدرت شده است.

آقای گنجی در نامه ای به آیت الله حسینعلی منتظری، از روحانیون بلند پایه ناراضی در ایران، که در روز جمعه  نوشته شده، گفته است که مشکل ایران با زوال اندیشه ولایت فقیه و رفتن مصداقش حل خواهد شد.

این نامه در چند سایت اینترنتی منتشر شده و خانم معصومه شفیعی، همسر آقای گنجی، در گفتگویی با بی بی سی صحت آن را تایید کرده است.

این اولین بار است که یک چهره معروف سیاسی در داخل کشور چنین صریح خواستار برکناری آیت الله خامنه ای از قدرت شده است.

اکبر گنجی ضمن اشاره به اینکه در سیاست دموکراتیک باید با شفافیت صحبت کرد، تاکید می کند همانطور که آیت الله خمینی می گفت "شاه باید برود"، اینک هم با صراحت و روشنی تمام باید گفت که "آقای خامنه ای با ید برود".

او در گذشته نیز انتقاداتی را در باره روش حکومت آیت الله خامنه ای مطرح کرده بود ولی هیچگاه علنا خواستار عزل او از قدرت نشده بود.

آقای گنجی در نامه خود که خطاب به آیت الله منتظری نوشته شده، از آیت الله خامنه ای به عنوان "حاکم خودکامه" نام می برد و تاکید می کند که نظام ولایت فقیه در ایران عملا به یک نظام سلطنتی تبدیل شده و اصلی ترین مساله سیاسی ایران را همین به گفته او نظام سلطانی می داند.

آقای گنجی یاد آور می شود که آیت الله منتظری سعی کرده که ولایت فقیه را به "نظارت فقیه" تقلیل دهد تا شاید گره از کار فروبسته جمهوری اسلامی بگشاید.

ولی او تاکید می کند که ولایت فقیه در عمل به گفته او چهره غیر انسانی خود را عیان ساخته و از این رو تنها راه برون رفت از مشکلات را زوال اندیشه ولایت فقیه و رفتن مصداق آن می بیند.

آقای گنجی، که با اعتصاب غذای خود نظر جهانیان را هرچه بیشتر به وضعیت خود و موضوع حقوق بشر در جمهوری اسلامی جلب کرده، می گوید نافرمانی مدنی مهمترین تاکتیک برای گذار از به گفته او سلطانیسم به دمو کراسی است.

اکبر گنجی هشدار داده که عده ای در صدد از بین بردن او هستند
اکبر گنجی هشدار داده که عده ای در صدد از بین بردن او هستند

آقای گنجی در مورد خواسته خود مبنی بر برکناری آیت الله خامنه ای از قدرت به اندیشه های آیت الله خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی، استناد می کند.

او می گوید که آقای خمینی اعتقاد داشت که افراد ملت حق دارند که زمامدار خود را استیضاح کنند و اگر او جواب قانع کننده ندهد خود به خود از مقام زمامداری عزل است.

آقای گنجی در ادامه می افزاید که آقای خامنه ای نه تنها به پرسش ها پاسخ نگفته بلکه پرسش کنندگان را به شدت سرکوب کرده است.

اکبر گنجی در پایان نامه خود می نویسد که به دلیل ابراز چنین عقایدی بیش از دو هزار روز را در دوره رهبری آقای خامنه ای در حبس گذرانده است.

او هشدار می دهد که عده ای در صدد از بین بردن او هستند و تاکید می کند که اگر او بمیرد قاتل او آقای خامنه ای است.

در سال های اخیر انتقادات علنی از روش حکومت آیت الله خامنه ای و ارسال نامه های سرگشاده به او افزایش یافته است. ولی طرفداران رهبر جمهوری اسلامی او را نمونه یک حاکم عادل در یک کشور اسلامی می دانند و مخالفان او را سرسپردگان دشمنان خارجی می بینند.

اکبر گنجی، که هم اکنون به عنوان سرشناسترین زندانی سیاسی ایران در جهان شناخته شده، جایگاه خود را به عنوان پرسرو صدا ترین مخالف آیت الله خامنه ای در داخل کشور هر چه بیشتر تثبیت می کند.

|+|
نوشته شده توسط بهنام .ع در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 10:37 بعد از ظهر